تبليغاتX
عطرگریز
 
می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
 

نمی دانم به این مطالبی که نوشتی چقدر اعتقاد داری؟تا به حال به درون خود رجوع کرده ای ؟آیا انچه هستی خود را می نمایانی ؟یا ظاهر فریبی می کنی ؟مطمئن هستم اگر شما درجامعه ای غیر از این زندگی کنی (مثلالائیک)آنوقت خودت را نشان می دهی ومی بینی که چقدر ظاهر فریبی میکنی در واقع تو برای دیگران زندگی می کنی البته برای فریفتن دیگران که شما را فردی موجه جلوه بدهند شما خود را انسانی فرهیخته واندیشمند جلوه می دهی که نظیر خود را کمتر می یابی وخود را ازخواص می نامی در حالیکه بزرگان هرگز ادعای بزرگی نکردند بلکه بقول شاعر دانا چون طبله عطار است ونادان چون طبله غازی بزرگان ازخودنمایی صاحب منصب نشدند به شما توصیه میکنم آنچه هستی بنما وای به روزی که پرده ها بر افتند .

 این مطالب را یکی (نکره )در کامنت  برای من گذاشت ونوشته صدای وجدان شما .نمیدانم چه منظوری از این گفته ها داشت ولی به خاطر اینکه خیالش را راحت کنم وصداشو بگوش خلایق برسونم اینجا کپی کردم تا بدونه دوست دارم پرده هابرافتند تا من رسوا شوم  ومردم از شر من در امان باشند .من اگردرخانواده ای دیگر در کشوری دیگر متولد می شدم شاید یک نئونازی ویا یک نژاد پرست وقاتل و.......بودم .ازخوش شانسی دوزخیان بود یا بخت بد بهشتیان اینجا  متولدشدم ٬چکار میتوانم بکنم . (خدایا رسوایم کن تا مردم لعنتم کنند خواجه عبدالله انصاری ).زندگی من خود یک تراژدی  از اعتمادهای کودکانه به آدم های بالغ بودوحالا هم از زندگی گذشته اگر پشیمان باشم برای هدر رفتن استعدادهایم وگرنه برای هیچ چیزی نگران نیستم نه آنکه بی عیب بوده ام بلکه مدتها با خودم جنگیدم وبعد خودم را توجیه کردم که در آن زمان تصمیمی غیر از آن نمی توانستم بگیرم  وعقلم تحت تاثیر مسائل روانی واجتماعی وشخصیتی وجنسی ومطالعاتی و......بوده  وبه نظر خودم در اون موقع تصمیم درستی گرفتم ٬ هرچند امروز تصمیم را قبول ندارم اما زندگی دنده عقب ندارد وکاریش نمی شه کرد این کاررا در روانشناسی یاد گرفتم یعنی روانشناسی رابه قول پیاژه (توانائی سازش با محیط یعنی هوش ) هرچند من از این هوش بهره ای نبردم وگرنه میتوانستم مدیحه ای بسرایم وصله ای بگیرم ٫ گرحکم شود که مست گیرند در شهر هرآنچه هست گیرند .یا  فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست  برای دفاع از خودم که هیچ نیستم این حرفها را زدم برام هم مهم نیست (اغراق )دیگران چه خواهند گفت  ۴۰سال به سختی رفت چند سال دیگه مونده؟؟ که بخوام خودم و دیگران را گول بزنم . شماهم اگر صدای وجدان من هستی!! تو راخدا مرا روشن کن تااین چند روزه مثل بچه آدم زندگی کنم ٬ ممنون هم میشوم اگر هم احساس گناه می کنی خودترا از شر احساس گناه خلاص کن ولی نه آنقدر که حشمت جلال خداوندرا فراموش کنی .مسئله دیگری که شاید قابل توجه باشه مسئله عقلانیت واحساساته .اگر من روزی از سر عصبانیت به فرزندم گفتم ای کاش هرگز بدنیا نیامده بودی با امروز که می خواهم به عنوان یک شهروند در موردرفتار با کودکان نظرم رااعلام کنم فرق بسیار دارد یا در مورد مسائل دیگر هم همینطور من هنوز بین عقلم واحساسم فاصله زیادی هست ٬ یعنی وقتی عصبی هستم وصحبتی میکنم ممکنه با وقتی که با فراغ خاطر مسئله ای را بررس می کنم نظرم متفاوت باشه واین طبیعی است . اگر همه کسانیکه به من ناسزا می گفتند ومن هم ناسزا پاسخشان دادم برایم نامه می نوشتند وناسزاهم می گفتند برایشان ناسزا نمی نوشتم شرایط احساسی بسیار فرق می کند. ما همدیگر را به خوش خلقی دعوت می کنیم اما اگر کسی درخیابان پشت سرما بوق بزند ناخود آگاه ناسزا می گوئیم (من که اینطورم ) امامیدانیم که ممکنه مردبیچاره ای که پشت فرمان ماشین نشسته وبوق میزنه مادرش مریضه ومی خواد خودشو به اون برسونه وممکن های دیگری که قابل بحث اند .قول میدی هرکسی ناسزابگویدپاسخش را ندهی ؟؟ این رفتارها واکنشی است از بس در گوش من وتو خوانده اند که اگر کسی گفت پشت چشمت ابروست جوابش بده وگرنه چنین وچنان میشه وماهم یاد گرفتیم و کارهایی که کردم ویا خواهم کرد شاید از این قبیل بوده یا اینکه فکر می کردم درست بوده وشاید  هم جزو همین رفتارهای واکنشی است .یعنی من می توانستم سکوت کنم  ٬ اما نا خودآگاه وارد مناقشه ای شدم که شما خواستید.این هم خود یک رفتار واکنشی است که من به شما جواب دادم .اما خاضعانه وپوزش طلبانه وعاجزانه وملتمسانه ازهمه کسانیکه از من رنجیده اند به حرمت همه مقدسات قسمشان میدهم مرا ببخشند ویا بیایند وطلبشان را بگیرندهرچند دیگر زمان بر نمی گردد وبعضی از حق ها قابل برگشت نیست . این تن عریان من برای شلاقی که نادانسته بر تن کسی زده ام

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:56  توسط میر غلامعباس خدامیان  | 

آيا تا به حال به شما پيشنهاد رشوه شده است ؟ آيا تابه حال وسوسه شده ايد در ازاي انجام كاري مبلغي بگيريد؟آيا به شما پيشنهادهاي غير اخلاقي كه وسوسه انگيزند شده است ؟در ادبيات سياسي هر فردي نقطه ضعفي دارد ياهركس قيمتي دارد زيادشنيده مي شود .قيمت شما چقدر است ؟ تاچقدر وسوسه مي شويد ؟ تا كجابه اصول اخلاقي ياانساني پاي هوس مي بنديد وجلوي وسوسه ايستادگي مي كنيد.بعضي آدمها اهل زهد ونماز وروزه و.........هستند اما اگر قرار شد در دادگاه به نفع كسي شهادت بدهند كه يكي از طرفين دعوااهل شرارت باشد براي حفظ آبروي خويش از شهادت دادن خودداري مي كنند درست مثل حواريون حضرت عيسي(ع) كه انكار مي كردند او را مي شناسند ، شايد در اين معركه خودنيز گرفتار شوند .آيا شما براي احقاق حق مظلومي وجلوگيري از ستمي حاضريد خطر را به جان بخريد واظهار كنيد حق  باكيست ؟آيا مي دانيد وقتي دراظهار حق كوتاهي كنيد فقط يك رياكار فريبكار هستيد كه در ملاء عام عبادت مي كند كه مردم تحسينش كنند؟

آيا ميدانيد چند هزار نفر از آنانكه با امام حسين (ع) جنگيدند مي دانستندحق با اوست ويزيد امير مومنان وجانشين پيغميبر (ص)نيست ؟ خسته اي گفت كه  زاريم زما در گذريد       هفت سر عائله داريم زمادرگذريد  آيا مي دانيد كسانيكه مي دانستند كه حق با سيدالشهداء است وسكوت كردند واوراهمراهي نكردندواو را نصيحت كردند ،( دست از مبارزه بكش وبه عبادت خدا مشغول شو) گفت ايام برات است مبادا برويد    وقت ذكر وصلوات است مبادا برويد  .چقدر در همراهي يزيد شريك بودند ؟آيا مي دانيدهر انساني كه در مقابل هرقيمتي حاضر به سكوت شود برده اي بيش نيست؟انساني كه عزت وشرف دارد وخود را خليفه الله مي داند ، بهائي جز خداوند ندارد وكسي كه به كمتر از اين بهاء راضي شود برده اي زر خريداست كه مي توان آنرا به ديگران بخشيد ويا آنرا در بازار به قيمتي فروخت ويا با چيزي معاوضه كرد؟ يكي از معاني خونبهاي خدا بودن ياخون خدا بودن (ثارالله ) امام حسين(ع) همين است. يعني كسي كه خونش را جز به خداوندمعاوضه نمي كند ونمي شودآنرادر بازارشام وحلب ودمشق وبغداد و........با چيزي معاوضه كرد.انسان جلوه اي ازخداست نبايدقيمت داشته باشد . انسان گوهر آگاهي وخودآگاهي وخداآگاهي دارد ومي توانددلش را حريم خداي بلند مرتبه سازد اين ملك قابل قيمت گذاري ومعامله ومعاوضه وخريد و فروش نيست .خودتان را ارزان نفروشيد.   

هرانساني قيمت دارد برده است  استادالهي قمشه اي

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:1  توسط میر غلامعباس خدامیان  | 

مطلبی از استاد بزگوارم جناب آقای رضا توفیقی در مورد اصلاحات وبراندازی خواندم واین مطالب به ذهنم خطور کرد که در زیر می آید :

 
انقلاب در معني يا در علم لغت به معناي دگرگوني وزيرورو شدن تعبير شده است .اما اصولا در بيشتر انقلابها واژه ها مفاهيم ديگري پيدا مي كنند به عنوان مثال در بهمن57انقلابي به كسي گفته مي شدكه براي سرنگوني رژيم موجودو برپائي رژيمي ديگر مي كوشيداما امروزه اين معنا ومفهوم دگرگون شده است  .به عنوان مثال انقلابي درفرهنگ امروزي به كسي گفته مي شود كه خواستار حفظ وضعيت موجود است ومخالف هر گونه دگرگوني در سيستم حاكم .پس انقلاب هميشه وهمه جا به معناي واحدي اطلاق نمي شود .نكته حائز اهميت در اين بحث دگرگوني مفاهيم درانقلابها نيست ٬ بلکه چرا اتفاق می افتدوچگونه ؟.

اصولا انقلاب زماني اتفاق مي افتدكه افراي زيادي از يك ملت به اين نتيجه مي رسند كه رژيم موجود قابل اصلاح نيست وبايدآنرا ازپاي افكند وسيستمي جديد به جاي آن نشانيد.اما اصلاحات در زماني اتفاق مي افتد كه مردم يك كشور مي انديشندكه سيستم حاكمه اشكالاتي داردو اگر اين اشكالات ادامه يابد كل سيستم به خطر مي افتد ويا در خطر نابودي قرار مي گيرد (مي شوداينطور برداشت نمودمردم ايران در خرداد 72 به چنين نتيجه اي رسيده بودند )امانكاتي بسيار مهم وجوددارد كه مي بايست به آنها توجه نمود.

-چه كساني خواهان انقلابند(به معني قديمي )يا دوست دارند نظام فعلي ساقط شود ؟اينهاخود به چنددسته تقسيم مي شوند الف –دسته اي كه رژيم موجودمنافع آنهارا به خطر انداخته يا مي اندازد ب-كسانيكه به خاطرمنافعشان بارژيم موجودمشكلي ندارند بلكه به خاطر عقايد شان با آن مخالفند (اندكند)ج-كسانيكه دنبال منافع نيستند واز عقايدشان بصورت جدي محافظت  مي كنندوتشخصيص آنها اين است كه وضعيت موجود يا در حال يا در آينده عقايدشان راكم رنگ ويابي ارزش مي كند ويا آنرا بطور كلي نابودمي كند .به عنوان مثال بعضي از مذهبيون بر اين باورند كه وضعيت فعلي به ضرر اسلام تمام مي شود،ناگفته نمانداين گروه ، با گروه برانداز براي تغيير بنيادي رژيم به توافق مي رسند  د-كساني هم هستندكه دردوره اي از عمر مي زيند  كه دوست دارند انقلاب كنندوهمه چيز را برهم بزنند مثل جواني هاي حافظ :چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد    من ،نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك

چه كساني انقلابي اند(به معني امروزي )يعني دوست دارند رژيم فعلي همين گونه كه هست بماند؟ الف -عده اي كه منافعشان را انقلاب تامين مي كنديا منافعشان در گروه ادامه وضعيت موجوداست ب- عده اي كه به خاطر اشتراك در آرمانهاي خود وانقلاب از جمله خدا خواهي وحكومت مبتني بر مفاهيم ديني و....... دوست دارند وضعيت موجودحفظ شود ج-عده اي كه به فكر منفعت هستند امامنفعت آنها ثانويه است يعني، حوصله درگيري وكشمكش را ندارندوسنشان اقتضاء انقلاب رانمي كند مثل دوران پيري حافظ:

رضا بداده بده واز جبين گره بگشا     كه دراختيار بر من وتو نگشاده است

به قول بچه انقلابي ها اينها محافظه كار وترسو هستند

چه كساني اصلاح طلبند ؟كسانيكه رژيم موجود را (بالغ بر 80%) تااندازه اي قبول دارند اما معتقدند كه اشكالاتي برآن وارد است ومي بايست آنرااصلاح نمودتا به وضعيت بهينه دست يافت ومعتقد به براندازي چه از طريق كودتا ويا از طرق ديگرنيستند و نمي خواهند دگرگوني عميق ويا ساختاري باشدبلكه براين باورند اين ساختمان باهمه ارج ،ارزش ،تقدس ومقامي كه دارد قابل نقد است وبايست زوايدي را از وجود آن تراشيد وآنراپيراست تا قامتي نكوتر وچهره اي زيباتر بيابد ودلفريب تر ودلپسند تر شود وقوام ودوام بيشتري يابد وشكيل تر وموجه تر ومقبول تر شود.راه اينها ( اصلاح طلبان )از راه ديگر گروهها جدا ست ونمي توانند باديگر گروههاي معاند بر يك سفره بنشينند وسور دگرگوني را جشن بگيرند ، هرچند در چند سال اخير به اين موضوع متهم شده اند .اما آنهاييكه براستي اصلاح طلب اندبرسر سفره مخالفان انقلاب نخواهند نشست وآنها كه به فكر براندازي هستند بايد مايوسانه راهشان را جدا كنند ودنبال همراهان ديگري براي خود بگردندتا تنها به سفر نروند.از آنجائيكه نگارنده خود را جزو گروه اصلاح طلبان مي داندوبر اين باور است كه اصلاح طلبان مي بايست اين گونه باشند دلايلي براي مخالفت با دگر گوني ارايه مي كند.به نظر نگارنده جمهوري اسلامي استحقاق اينهمه بدانگاري وسوءتعبير وتفسيرمعاندان رانداردوآنان كه دموكراتيكانه مي انديشندبايدابتدا اين فرهنگ رادرخودايجاد كنندكه فكر براندازي  خودناشي از حس تخريب وخودكامگي است واز منظري ديگر هم بايدتوان تحمل انديشه هاي مخالف را در خود بپرورانند ، يعني همانگونه كه امروز تحمل عقيده مخالف خودرانمي كنند ودر فكر براندازي وريشه كني آن هستند ،(اين در حالي است كه مي بايست شهروندسربراهي باشند واز قانون تبعيت كنندزيراآنان جزو زير دستان هستند ) اگر فردا بر اريكه قدرت تكيه زدند چه ديكتاتورهايي خواهند بود.يا اينكه اين انقلابيون (به معني قديمي) اگر فردا به پيروزي برسند براي تثبيت پايه هاي انقلاب خودخواهند كوشيد وبا هر دگر گونيي مخالف خواهند بوداين خاصيت هر انديشه انقلابي است وهر صداي مخالفي رابه عنوان مخالفان انقلاب باخون بدست آمده در نطفه مي خشكانندواز انقلاب خود با تمام وجودمحافظت خواهند كرد.(توجه شوداين سرنوشت كسانيكه است امروز تحمل عقيده ديگران راندارند چه گونه باشند وقتي قدرتمند شوند حاكم).

نهادينه شدن پذيرفتن عقيده مخالف وتحمل آن بايد از كانون خانواده شروع شود فردي كه نمي تواند باهمسر خويش كه به دليل ناتواني (نه معاندت )در فهم بعضي مسايل به تفاهم برسد يا كسي كه با هرشهروندي براي بوق زدن ،درصف نانوائي ،درايستگاه قطار،و.........به خشونت ودرگيري متوصل مي شودفردي دمكرات نيست ونمي توانداين ادعا را با خود حمل كند .هرچندبراي داشتن چنين روحيه اي نمي توان كسي رامحكوم به اين كردكه حق انتقاد كردن وانديشه نو دادن را ندارد.زيرا بعضي از مردم از نظر تئوريك كاملا دموكرات ،فرهيخته ،مسلمان و..........هستندولي در عمل آنجا كه پاي منافع وواقعيت هاي زندگي در ميان هست كاملا رضا خاني عمل مي كنندو ذره اي قادر به مصالحه نيستند. مردم ايران نيز از خرداد42 تاكنون بالغ بر نيم قرن رنج رامتحمل شدند ،انقلاب كردند ورژيم پهلوي را بركنار كردندوبراي حفظ اين وضعيت 8سال در جنگي نابرابر جنگيدند . فقر ونداري دوران جنگ وسازندگي وتوسعه سياسي وتورم وگراني وسهميه بندي و.......حكومت عملگرا وعملياتي را تحمل كردند .از منظري ديگر مردم ایران  دیگر نه انرژیی برای از دست دادن ونه جوانی برای فدا کردن ونه فرصتی برای ازدست دادن دارند . ما 55هزار جانباز شیمیائی داریم وبالغ بر 300هزار نفر شهید داده ایم وهزاران نفر به واسطه اینها بدون سر پرست وبیوه ویتیم وتحت سرپرستی دولت اند .جانبازان شیمیایی هم غیر از دردهایی غیر قابل علاج وغير قابل درکی که هیچ کس جز خودشان وخدایشان نمی تواند عمق آنرا درک کند،مشكلات ومصائب فراواني چون انتقال مشكلات به نسل بعدشان ،گراني داروهاي مصرفي شان ،رنج بي حسابي كه بستگانشان از ديدن آنها مي برند ومشكلات شهري وشهروندي و.................دارند  . از دیگر سو عوارض ناشی از مشکلات جانبازان عزیز وشهدای گرانقدر وفرزندان آنها و.......را کنار بگذاریم بعد می رسیم به اینکه چه هدفی از انقلاب داریم .از زاويه اي ديگر  اینکه هر انقلابی چند سال وقت می برد و به همین دلیل وقت آن ملت مصروف درگیری ها ودردسر های انقلاب می شود واز تحقیق ،توسعه ،اقتصاد، ورفاه و.......باز می ماند وبسیاری از وقت ملت  را صرف اضطرابها وآشوب ها وناامنی های می کند از ديگر سو ، هر حکومتی هرچند بسیار اندک ، از پایگاه مردمی برخوردار باشد. عده قلیلی طرفدار وضعیت موجود ، وجود دارد كه دوست ندارند وضعیت موجود تغییر یابد ودر نتيجه براي استحكام وبرجاي ماني وضعيت موجود تلاش مي كنند ،كه از بين بردن اين عده واز بين بردن نيروهاي نظامي حامي وضعيت موجود كه خوداز فرزندان همين مرز وبوم هستند ،خسارت جبران ناپذيري به مملكت مي زند .نتيجه حاصله اين است كه كلنگ ريشه كني را بر زمين بگذاريم وباچاقوي تراش زوايد وشاخه هاي خشكيده را هرس كنيم تا مزرعه موجود از علف هاي هرز پاك شود وباغ انقلاب ميوه بيشتري بدهدوباغبان انقلاب نيز آسوده باشد ونگران جوانه ها نباشد ودغدغه خاطر كمتري داشته باشد .همه ميدانيم حكومت بي عيب وفرد بي عيب در هستي وجودندارد اما همه بايد فرصت خودنشاني داشته باشند تا خودشان را به منصه ظهور برسانند واز خود پوشاني بپرهيزند وصادقانه وشفاف عيب هاي بزرگ را برادرانه گوشزد كنند وعيب هاي كوچك را ناديده انگارند .حاكمان هم بايدعجب وتكبر را به كناري نهند ومشفقانه بكوشند تا آبروي اسلام را براي خود واشتباهاتشان هزينه نكنند وهر عيب جوئي را با ستيزه خوئي پاسخ ندهند وبدانندكه مصلحان نيزبراي سلامت جامعه كه حاكمان زبر دست ومحكومان زير دست هردو در آن مي زيند در تلاشند .به اميد روزي كه همه در آسايش باشند  

اين سخنان برداشتي آزاد از نصايح پيامبر گونه حضرت علي (ع) به فرزندش مي باشد

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 8:57  توسط میر غلامعباس خدامیان  | 

چندروزه از عطر آویشن ادبیات ایران حافظ وشکر سحن سعدی شیرازی وحلوای جگر سوز مولانا به پس کوچه های کاسبی ودیه وضربه وپزشکی قانونی و........رفتم وحسابی اسیر واژه های حقیر ومتعفن وبدبوی ناسزاوتحقیر وتوهین شدم احساس می کنم بوی بدی میدم وهرچه زودتر با نوشیدن یک غزل از حافظ ویک شربت از دست مولانا وجودم را تطهیر کنم .در اصطلاح بدنسازی گفته میشه اگر تمرین نکنی از اینکه هستی ضعیف تر می شی حالا واقعا فهمیدم در مسئله روانی وعرفانی وادبیاتی وقتی از این فضا دور می شوی ودر ادبیات متعفن بین متخاصمان گیر می افتی ناگهان می بینی خودت هم کلماتت بوی تعفن گرفته وحرفهای خوش بو کمتر می زنی وهمه حرفهایی که می زنی از عناصری تشکیل شده که دور وبرت را گرفته اند .خلاصه بوی خوبی نمی دی به قول ......... ببینید در من کسی مرده است  که بوی تعفن مرا برده است .اول دلم میخواد یک شکم سیر دم کرده اویشن بخورم بعد شکر در سرکنجبین بریزم وزلف بناگوش و....از بر کنم تا بتونم برای شروع مجدد آمادگی پیدا کنم پاک شو دیده در آن ائینه پاک انداز .می ترسم هر حرفی بزنم بوی خودمو نده یا شاید هم بوی اصلی خودم اینقدر بد بوده اما خودمو لای واژه های پر طمطراق ادبیات پنهان کرده بودم وحالا خودمم که سریح تر می تونم بگم وروشن تر خودمو ببینم .از طرفی دیگه نمی تونم در پس توی عزلت خودمو زندان کنم که شاید عوام زده بشم ولی خیلی برام سخته که با اینجور ادبیاتها زندگی کنم واقعا دلم برای خودی که با مولانا وحافظ شیرین می شدتنگ شده .

تو قاف قندی ومن لام لب تلخ  زقاف ولام ما قل می توان کرد  مولانا

دل عارفان ربودند وقرار پارسایان   همه شاهدان به صورت تو به صورت معانی

مده ای رفیق پندم که بکار در نبدم    تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی

مزن ای عدو به تیر م که بدین قدر نمیرم  خبر بگو که جانم بدهم به مژدگانی   سعدی

جان فدای دهنش باد که در باغ نظر      چمن آرای جهان خوشتر از آن غنچه نبست

چارده ساله بتی چابک شیرین دارم       که به جان حلقه بگوش است مه چاردهش حافظ

بر چهره زندگانی من که هر شیار از اندوهی جانکاه حکایتی می کند   آیدا لبخند امرزشی است  شاملو

رفت پشت حوصله نورها دراز کشید وهیچ فکر نکر د ما پشت پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنهائیم    سهراب

برف می بارد بر ف می بارد به روی خارو خارا سنگ  کوهها در انتظار کاروانی باصدای زنگ   سیاوش کسرائی

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:13  توسط میر غلامعباس خدامیان  |