می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
در حیرتم از رفتار مردم ایران دردودهه اخیر ٬درابتدای برنامه اول ودوم توسعه مردی چون هاشمی رفسنجانی رابر می گزینندودر سالهای بعد از آن در خرداد ۷۶ مردی چون خاتمی ودر سالهای آغازین برنامه چهارم کسی چون احمدی نژاد را انتخاب می کنند .این موضوع از لحاظ بررسی ساختاراجتماعی یک جامعه موردتوجه ومداقه قرار گرفته نه از لحاظ مقایسه این افراد بلکه این افراد هرکدام نماینده نوعی تفکر وشاید بشود گفت نوعی جهان بینی یا نوعی سلیقه در جهان بینی هستند .درسالهای آغازین برنامه ظاهرا مردم به شیوخ وبزرگان انقلاب برای بدست آوردن ثبات روحی واجتماعی نیاز داشتند .اما رفتارهای غیردموکراتیک بعضي از وزیران آقای هاشمی مردم را دلسرد کرد ،بگونه ای كه وادادگی ودلمردگی بر جامعه حاکم شد.علیرغم سکون وسکوت حاکم بر آن فضاو آرامشی نسبی كه حاکم بود در سایه آرامش نسبی بر جو حاکم بر منطقه به علت وجود شخصی پخته وکار آزموده ومحافظه کار درراس قویه مجریه وهمکاری وهماهنگی سایر قوا با مشارالیه تقریبا٬بسیاری ازجورهایی که بر اهل قلم وفکر رفت مسکوت ماند وبانگی هم از کسی برنیامد .عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد ؟در یک چرخش ناگهانی مردم ایران اگر نگوئیم یک پارچه می توانیم بگوئیم دریک جنگ نابرابر به مقابله با اين تفكر برآمدند وبه اين نوع نگرش پشت پا زدند وآقاي هاشمي با همه وجاهت وشيخوخيت اش در انتخابات مجلس تهران نفر آخر شد. اما علیرغم اینکه بسیاری از وعاظ وعلما امر فرموده بودند که به خاتمی رای ندهید وبعضی هم گفته بودند که : با خنده مسائل حل نمی شود.عده ای هم کنایه ها واستعارها را برای هدایت آرای مردم به آقای ناطق نوری که چندین سال رئیس مجلس شورای اسلامی بود واز ارکان نظام به شمار می آمد انتخاب کرده بودند وبعضی هم با تخریب وبه راه انداختن کاروانهای تبليغاتي ومیکس عکسها وفیلم ها وتحریف عقایدواندیشه های خاتمی به هرگونه تلاشی برای راه یابی ناطق نوری وعدم راه یابی خاتمی دست می یازیدند .بعضی هم حاضر بودند که در این راه جان عزیز خویش را فدا کنند (سردارحسين الله کرم گفته بود : مگر از روی نعش من رد بشود ) البته آقای خاتمی برای به قدرت رسیدن، اهل ازروی نعش کسی ردشدن نبودوحتی در اوج اقتدار هم از روی نعش کسی رد نمی شدوبیشتر قفلهارا به کلید لبخند ملیح اش می گشود ورنج هايي را که جان دیگران وخودش را می فشرد تاب می آورد وچوگان حکم در کف گوئی نمی زد ودوباره و بسیار بر اهل قلم ،خبرو اندیشه ستم روا داشتند وخاتمی به قول بعضی ها از سر ترس وبه قول بعضی ها برای حفظ نظام وبه اقوال دیگر به دلیل ایمان به اصلاح ونه داشتن تفکر براندازانه که من نیز سخت بر این باورم ٬ دست به کارهای غوغا سالارانه وغوغا خیز وآشوب انگیز نزد .اما اگر از نظر نگرش سیاسی واقتصادی وباورهای برون مرزی این دوشخص را با هم مقایسه بکنیم کمتر نکات مشترکی سياسي جز اعتقاد به مذهب واحترام به رهبری می یابیم . در جامعه ای که دنبال آزادی سیاسی بودوداشت از اختناق و سکوت وسکون دوره هاشمی پا بیرون می نهاد وخندان به سوی دروازه آزادی می شتافت ، هرچند خاتمی آزادی رابا معیارهای دینی تعریف وصبغه جدیدی بخشید و برخلاف تفکر مرحوم مطهری که مشروعیت را امری میدانست که مقبولیت آنرا جامه عمل می پوشاند ٬پیراهن تفکر دینی را برتن کرد که فقها وائمه از طرف خدا مامورهستندوکسی درمقبولیت ومشروعیت آنها دخيل نيست (تفكر مرحوم شريعتي ) ،اما نگرش او به روابط سياسي وخنديدن به تفكرمواظب توطئه دشمن باشيم وشجاعانه آنرا تبديل به توهم توطئه كردن ،كارهاي اقتصادي بدون ادعايي كه به انجام رسانيدوبدهكاريهاي دولت را به تمامي پرداخت .......... او را فردي متفاوت از ملبسين به لباس روحانيت ميكرد .ناگاه وناگهان فردي ازهمين جامعه كه بطوركلي با باور هاي عمومي جامعه يعني آزادي مخالف است واصلا اهل سكوت ومدار وتسامح وتساهل نيست وحتي در مقابل اينگونه تفكرات رفتاري خشونت آميز از خودنشان مي دهد وبه قول خودش، در روزهاي تبليغات رياست جمهوري مدارا وتساهل مال كسانيست كه ضعف دارند وما كه نقطه ضعفي نداريم، نبايد سياست منفعلانه مدارا را پيشه كنيم وبيان كرد: جمهوري اسلامي احتياج به تئوريسين ندارد ،بلكه به فردي عملگرا واجرائي نياز دارد .هرچند اگر منصفانه بنگريم خود هم جز تئوري هاي ناقص وعملهاي كوچك مثل صندوق ازدواج ومهر رضا وسهميه بندي بنزين و .......كاري عملياتي واجرائي نكرد ونتوانست از اين كمند رهائي يابد كه رئيسجمهور بودن با شهردارتهران بودن بسيار متفاوت است ونمي توان ديگاههاي شخص خويش را ديدگاههاي نظام جمهوري اسلامي پنداشت وهمانگونه كه در شهرداري فعال مايشاء بود در رياست جمهوري فعال مايشاءباشد وهر كاري حساب وكتابي دارد .البته اين از آسيب هاي دوره گذار درمملكت ماست كه يك فرد غيرسياسي وقتي وارد حوزه سياست مي شود تا رفتارهاي سياست مدارانه وديپلماسي وزارت خانه ها را درك كند ،زمان زيادي از وقت يك ملت تلف مي شود (دكتر زيبا كلام )وهنوز پس از گذشت سه سال طرحهايي كه تصويب مي كند ، بيشتر براي رفاه حال شهروندان تهراني وبا نگرش فردي كه در تهران زندگي مي كند شكل مي گيرد وگرنه هر فردي بيرون ازشهر تهران به اين مسئله مي انديشد كه در شهرهاي استان ايلام وكرمانشاه وكردستان و........گراني بنزين هيچ ربطي به ترافيك شهرشان ندارد ودر شهرهاي غيرمرزي هم مي انديشند ، كه كدام آدم عاقلي بنزين ،از شهرهاي غيرمرزي مي خرد وبه مرز كردستان مي برد وسعي مي كند اين همه راه با ماده مشتعل شونده اي چون بنزين مسافرت كند وبه جاي اين معامله به مقداري اندك مواد افيوني بسنده نكند كه هم سود بيشتري دارد وهم جاي كمتري را مي گيرد وهم خطر انفجار واشتعال را ندارد وتازه اگر مشتعل شود بسياري را به حالت خلسه مي برد .از ديگر سورفتارهاي افراط گرايانه ابتداي رياست جمهوري (سخنان آقاي اعلمي در حضور آقاي متكي ) وانزواگرايانه حالا فاصله زيادي دارد وظاهرا دولتمردانش متوجه اين مسئله شده اند كه نمي توان همه مواد موردنياز جامعه را از كوچه آقاي الهام خريد وكم كم دنبال كسي مي گردند كه گناه تورم را كه ابتدا شايعه دشمن بود وامري رواني (رياست جمهوري دررسانه ملي )وحالا به قول آقاي الهام مقصر تورم سال آينده مجلس است كه طرحهاي دولت را آنگونه كه تحويل مي گيرد ،تحويل نمي دهد (به نقل از آقاي الهام در جمع خبرنگاران ).حالاگر از نظرساختارشناسي اجتماعيوجامعه شناسي ساختاري وكالبد شكافي اجتماعي رفتارهاي اين جامعه را روي نموداري ببريم ويا شكل انيميشن ببخشيم حالت ماشيني بدست مي آيد كه در جاده لغزنده اي مي رود وگاهي به چپ وگاهي به راست وگاهي به ميانه مي رود وبه قول مولانا چون كشتي بي لنگر كژ مي شد ومژ مي شد وامروز اين وسيله نقليه در كنار گردش به چپ ممنوع قرار گرفته است ودر صورت تخطي ار اين قانون با احتساب قانون جديد جريمه سنگيني خواهد شد .البته اين ماشين هم مي رود وخوشبختانه يا متاسفانه درمقابل گردش به راست ممنوع وگردش به چپ ممنوع وخطر در گردش به چپ وراست دوره هاشمي خواهد گذشت .خواهد آمد روزي كه ما ازخوردن انجير وكشمش در ادارات رنج نبريم واسب سركش تورم را افساري در خوروبر آخوري درخور ببنديم .
آنچه ديدي بر قرار خود نماند اين كه بيني هم نماند بر قرار
کوههایت همه سنگ
دشت هایت همه سبز
دلم از حسرت دیدار تو تنگ
ای کلاچوی قشنگ *
مادری را مانی
که گشاده است برویم آغوش
ومن ٬از شوق تو در پروازم
کاشکی گه گاهی
دستی از روح نوازشگر تو
تا سرا پرده دل می آمد
از هم اکنون مادر!!
تا زمانی که شوم خاک وبه بادم بدهند
تا زمانی که نباشم ونخواهم بودن
بوی پیراهن سبزت
نرود از یادم
*کلاچو دشتی حاصل خیز ٬سرشار ترانه های کودکی من است ۱۹/۱۲/۸۰