تبليغاتX
عطرگریز
 
می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
 
مرا به یاد نگهدار
مگذار من از خاطره ات بروم
این سخن ٬ سخنی ابلهانه است
دیگر از من خاطره ای نمی ماند
ونماند بهتر است
من استحقاق چون توئی را ندارم
به همسری
اما می توانستم
وشاید
این حق من بود
که چون تو دختری می داشتم
اما تو از من دریغ می کنی خسیسانه !!!!
چون وطنی که در آن می روئی
تا خسیسانه باران را از تو دریغ دارند
من می بخشم
چون بخشیده نشدم
می دهم چون به من داده نشد

من می گریم اما برمن نگریستند

وهیچ شکایتی ندارم وگله ای

نمی کشم چون مرا کشتند
ومی رویم چون مرا خشکاندند
بی دریغم چون از من دریغ کردند
می بوسم چون مرا نبوسیدند
ومیدانم چون نادانم می خواهند
ومی آگاهانم چون نمی خواهد بیاگاهانم
من فریادم چون آنها سکوت مرا می خواهند
وسکوتم چون آنها می خواهند من فریاد بکشم
این منم

ومن با من های دیگر بی شباهتم
من یگانه ام
دور از دست های پلید می زیم
چونان میوه ای که دور از دستان پلید حریصانی
که نمی خواهند بر درختی خشکیده غنچه ای شکفته باشد
من خودم هستم
واین برای زنده بودن مرابس است

نه تصویری از توام

ونه انعکاسی از دیگران

نه به خاطر دیگران متنفرم

ونه به خاطر دیگران دوست میدارم

من خودم هستم واین مرا بس است

تقدیم به برادر تنی ام نلسون ماندلا

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14:8  توسط میر غلامعباس خدامیان  | 
تورا دوست میدارم

اگر زیبا ترین گلها باشی

یا زشت ترین خارها

در اعماق سیاهی ها باشی

یا در قله های نور

در سراشیب انحطاط باشی

یا در اوج سربلندی وافتخار

من بشرم وتو نیز

اگر درنده ترین پلنگ باشی

من خالهای زیبای تو را می بینم

ودندانهاوچشم های دلفریبت  را

وسرعت شگفت انگیز ات برای صید آهوان

واگر بچه آهویی باشی

هنگامی که شکار می شوی

من صدای خرد شدن استخوانهایت را می شنوم

اگر تو صدای شکسته شدن دل مرا نشنوی

اگر زیباترین پروانه باشی

که  با بالهای لطیفت

 برگونه کودکی خوابیده نشسته باشی

یا تمساحی خشمناک

اگر مردابی گندیده باشی

یا چشمه ساری زیبا وگوارا

آبستن توطئه های خائنانه باشی

یا امیدهای شادی آفرین

وخلاقیت های خداگونه

برهوت بدگمانی وریب باشی

یا ستون ایقان ویقین وایمان

تنت بوی عطر دل آویز گلهای وحشی را بدهد

یا بوی عفن مردار سگی مرده در فاضلاب شهری پلید

با من وبرای من باشی

یا با رقیبانم به باده گساری وعشق بازی مشغول باشی

دلتنگ لحظه های دیدنم باشی

یا خائف وهراسان بادیگری نردعشق ببازی

خاطره دل چرکینی های گذشته ام باشی

 یا حس شگفت انگیز عشقی تازه

تو را دوست میدارم

بی نرینگی ومادینگی

بی سپیدی وسیاهی

من بشرم وتو بشری

واین مرا کفایت می کند

 تقدیم به همسرم برای سالروز عقدمان

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:56  توسط میر غلامعباس خدامیان  |