می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
بعضی مسایل را آدمی باید به قول دکتر شریعتی در ظرف زمان بسنجه ونباید به صورت جداگانه به آنها نگاه کنه وقضاوت کنه .نگاه کردن به فردوسی هم در همین چهارچوب وبه همین گونه است . هرچند نبوغ فردوسی او را یگانه وجاودان در داستانسرائی وبیان عقاید در قالب شعر کرد .اما بعد از حمله اعراب به ایران علیرغم روابط متقابط ایران واسلام به قول شهید مطهری که جنبه های مختلف تاثیر اسلام بر ایرانیت مردم وایرانیت مردم بر اسلامیت فرهنگ اسلامی گذاشت .پس از گذشت دوره ها وبحرانهای بسیاری که بر ملت ایران رفت ودر کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب به تفصیل شرح داده شده است وتحقیر ایرانیان (از جمله :به عقد میمون در آوردن دختران ایرانی وموالی خواندن ایرانیان ونداشتن حق مالکیت ودبیری ووزیری ومقام های اداری )به وسیله خاندان اموی وقیامهای متعددی (قیام مازیار ُ٫خرم دینان ٬ مسلم ودیلمیان و........)که برای برپا نگه داشتن خیمه فرهنگ این مرزوبوم کهن ناکام ماند .بعداز آشوب ها وبه قتل رساندن بسیاری از مسئولین عرب به دست ایرانیان وحس انتقام جوئی ایرانی ها نسبت به اعراب که هنوز در فرهنگ ایرانی وجود دارد وتبختری که ایرانی ها نسبت به اعراب احساس می کردند که قبلا جزو قلمرو پادشاهان ایران بودند وحالا برایرانیان حاکم شده بودند وتمدن وفرهنگ ایرانی را در کتابخانه سوزی وویرانی عماراتی که بسیاری از آنها بر پایه های سست ظلم وجور هم بنا شده بود وبه همین دلیل هم فرو ریخت . تاثیر فرهنگ تساوی وبرابری اسلامی که در حمله اعراب به ایران وجود داشت ویکی از دلایل پذیرش مذهب اسلام هم همین برابری ومساوات اسلامی که شعار حمله کنندگان بود وایرانیان نیز از عدم تساوی با طبقه دبیران وصنعتگران وامیران ومغان بسیار ناراحت بودند ودلایل بسیاری دیگری که باعث پذیرش اسلام به عنوان یک آئین نو در ایران شد ٬فردوسی چون شاخه ای که در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشید برخاست وشروع به دفاع از فرهنگ این مرزوبوم وبر شمردن عیبهای فرهنگ عربی بااحترام به نقاط قوت دو فرهنگ در حال جنگ سعی در حفظ فرهنگ ایرانی نمود وتوانست با قدرت خلاقیت ونبوغ خویش کشتی طوفان زده فرهنگ ایرانی را که میرفت در لابلای آشوب ها وگرفتاری های روزمره ودر گیری های قبیله ای که بنی امیه به آن دست می زدند به ساحل برساند وپرچم افتخار وسربلند ی فرهنگ ایرانیان را با حفط ارزش ها ی ایرانی واحترام به عقاید اصیل اسلامی بر قله های این سرزمین به اهتزاز در آورد .فردوسی به مقابله با این فرهنگ برخاست که اعراب می اندیشیدند ایرانیان مردمی آتش پرست بوده واز آئین خداپرستی بدور مانده اند وعقایدشان حتی ارزش اندیشیدن را ندارد ولی فردوسی در همه نبرد های واقع شده بین قهرمانان داستانش از شروع جنگ ٬ هدف جنگ وانتهای نبرد سرشار از درخواست کمک از خداوند برای پیروزی در نبرد بود٬که خود مهر ابطالی بر تصور اعراب بر آتش پرستی ایرانیان بود وثابت کرد ٬ اگر ایرانیان به آتش به دیده احترام می نگریستند ٬چون بر این باور بودندکه آتش می تواند یکی از محل تجلیات خداوند باشد ٬ همانگونه که در کوه طور بر موسی (ع) تجلی کرد . آتش خود به خود از ارزش واعتباری بر خوردار نیست وصرف تجلی خداوند ارزش پیدا می کند وهمه چیز می تواند محل جلوه آن ماه پاره باشد مشروط به آنکه پاک باشد وآتش هم پاک است وهم پاک کننده (در اسلام )خداوند می تواند در همه چیز تجلی کند به قول مولانا : هر لحظه به رنگی بت عیار برآمد دل برد ونهان شد و.........گه نوح شد به کشتی نشست ودیگران را به دعا غرق کرد و.............واینگونه نیست که خداوند فقط یک محل تجلی ودر دست یک گروه خاص باشد وتنها از خیابانی عبور کند که عده ای خاص در آن خیابان منزل دارند .خداوند می تواند به فرمایش مولای متقیان به عدد کل نفوس جلوه داشته باشد اما به قول حافظ :باید پاک شوی ودیده در آن آئینه پاک اندازی وتو فقط باید قابل فیض شوی واگر قابل فیض شدی میتوانی آنچه مسیحا کرد بکنی وخداوند ٬ خود دنبال جلوه گری در محل تجلیات می گردد .فردوسی به اعراب بادیه نشین که خود را مالک دین اسلام می دانستند نه اینکه تابع آن٬ فهماند که می توان بگونه ای دیگر خدا را فهمید وخداوند فقط بر اعراب تجلی نمی کند وخورشید گونه بر نیک وبد می تابد وهیچ کس مالک یک آئین نیست٬ بلکه می تواند پیرو یک آئین باشد ویا پیرو آئینی نباشد ویا بگونه ای دیگر به خداوند بیاندیشد وثابت کرد ایرانی ها مردمی کند فهم (عجم ) نیستند . یا د وخاطره فردوسی بزرگ زنده کننده فرهنگ اصیل نیک پنداری ونیگ گفتاری ونیک کرداری وپرستش یزدان پاک گرامی باد