تبليغاتX
عطرگریز
 
می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
 
بي گمان اينك !!

تلخ ترين روز حيات من است

در آسياب به نوبت چرخشي هستي

در كهكشان ميان تهي

چونان از خويش تهي شدم

كه بزدلان از مرگ مي هراسند

وگر زيستنم جاودانه است

يلداي حياتم اينك آغازيده است

در كدام بيدادگاهي اين چنين

ظالمانه مي ستانند

بي حكمتي ،با بد نهادي ددمنشانه

استحقاق تصرف كلبه اي را

كه با خون اشكم سرشته ام

واستخوانهاي وجودم برپايش داشته اند

مي فرسايم اگر زندگي جاودانه باشد

زين حسرت به بلوغ رسيده

چونان زني بي فرزند

كه عفت او را به تاراج برده اند

اينك من

در آستانه درب اضمحلال خويش ايستاده ام

مايوسانه ونوميد

بي چشم داشتي متكديانه به دور دست ها

حوصله اي اندك

تا مرگ برآن نقطه پايان ببخشد

                                                                               ۸/۳/۸۷

تقديم به احسان گنجی برای  عشق بي دريغش

 

  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:51  توسط میر غلامعباس خدامیان  | 

بحثي را دوست عزيزم جناب آقاي مسعودي شروع كرده كه من هم دوست دارم در آن شريك باشم وبه ميان دوستان من هم گسترش پيدا كند تا شايد با هم از اين دو گانگي رهائي بيابيم  ممنون مي شوم نظرات شما را بخوانم

سلام آقاي مسعودي عزيز

 من چون آقاي رضا توفيقي ايدئولوژي وبايد ونبايد ها واخلاق را زائيده نياز آدمي مي دانم آنهم در زندگي اجتماعي وخودم معتقدم اگر آدمي در اجتماع زندگي نكند بايد ونبايد ها معني پيدا نمي كند ومادر همه اختراع ها نياز آدمي است چه آن اختراع خوب يا بد باشد .يا خود خوب وبد نيز زائيده نياز آدمي بوده وخواهد بود  .آدمي در جامعه اي هرج ومرج طلب نمي تواند زندگي كند ونمي تواند حتي بميرد وتصور نمائيد عشق هم در جامعه اي كه بايد ونبايد ندارد معني خود را از دست ميدهد چون بسياري از عشق ها زائيده نبايد ها ست .من كسي را دوست ميدارم واگر بتوانم در هر لحظه كه بخواهم با او بياميزم ديگر حسرت هاي وتنهائي ها وديدارها وهيجانها و.......معني خود را از دست ميدهد .در جامعه فاقد ايدئولوژي نمي توان زيست هرچند آن ايدئولوژي غلط باشد به هر حال نظم غلط بهتر از بي نظمي است به نظر من اين يك مبنا ست تصور اينكه آدمي نداند در اين چهاراه بماند برود آهسته براند ويا سرعت بگيرد مرا آزار مي دهد اما مشكلاتي كه جامعه ايدئولوژيك دارد اين است كه مجموعه اي از بايد ها ونبايد ها را به عنوان معيار حق وباطل قرار مي دهد وهركه با آن چارچوب وقالب جور در نيايد قلع وقمع مي كند .اين مهم ترين ايراد بر جامعه ايدئولوژيك هم همين است .براي روشن شدن مطلب مي توانيد به صراطهاي مستقيم دكتر سروش مراجعه نمائيد .مسئله حق وباطل كه در واقع بنيان بايد ونبايد هاي اخلاقي را وايدئولوژيك از آن سرچشمه مي گيرد از ابتداي تاريخ مسئله بشر بوده است  بعضي ها مي گويند حق اين است وجز اين نيست وهيچ قرائت ديگري هم از حق نمي توان كرد (آيت الله مصباح )بعضي ها هم معتقدند نه شيعه بر حق است ونه سني (دكتر سروش ) ومولانا هم اين نظر را تائيد كرده است :

كفر مطلق هركه گويد او شقي است     

 حق مطلق هركه گويد احمقي است

حق به نسبت باشد اين را هم بدان  

 پس بد مطلق نباشد در جهان 

اما اينكه در ميان ساير فلاسفه وانديشمندان چه نقطه نظراتي وجود دارد وغيره نقل وقول آنها خسته كننده است .اما به راستي آيا مي توان در جامعه اي زيست كه بايد ونبايدي وجود نداشته باشد ؟ من مي توانم از ديوار خانه هركسي بالا بروم وبا هر كسي بياميزم وباهر كسي بر سر يك سفره بنشينم ؟ كسي كه ديگري را مي كشد وكسي كه ديگري را نمي كشد وخشم خويش را فرو مي برد با هم مساوي اند ؟ كسي كه ميداند ونميداند با هم مساوي اند ؟(هل يستوي الذين يعلمون ولايعلمون ويا يعملون ولا يعملون ).مي توان در يك بحث منطقي هردو را مساوي دانست .چگونه ؟ در حوزه روانشناسي شما مي توانيد هيچ كس را مقصر ندانيد وبگوئيد اين انديشه زائيده محيط اجتماعي وخانوادگي ومسائل ژنتيك و.......است وآن انديشه زائيده چيزهاي ديگري است اما همه مردم كه دكتر روانشناس نيستند كه به من معتاد ودزد و.........به عنوان يك بيمار قابل ترحم نگاه كنند وسعي كنند كمكم كنندوسعي كنند به خودشان بقبولانند كه اگر خودشان در اين وضعيت قرار بگيرند هم همين رفتار را مي كردند.

 آقاي مسعودي عزيز: حس مالكيت به نظر من شيرين ترين حسي است كه بشر تجربه مي كند وقتي براي دختر عزيزتان سحر چيزي مي نويسيد وتقديمش مي كنيد آيا مي توانيد به من به عنوان يك انسان آدم خوار كه لذت خوردن گوشت آن را زير دندانهايم حس مي كنم به عنوان يك بيمار ترحم كنيد ؟ آيا مي توانيد اگر فرزندتان را راننده اي مست زير گرفت با ميل ورغبت بدون تبليغات اورا ببخشيد ؟آیا می توانید اعضاء بدن عزیزانتان را به آدمهای فاسد وشرور ببخشید ؟آيا ديگران هم مي توانند ببخشند ؟

مسعودي عزيز: در جامعه غرب كه امروز از آزادي بيشتري نسبت به ما بر خوردارند مي دانيد تا كنون چند نفر به جرم آدمخواري وتجاوز به كودكان و.........دستگير وراهي زندان شده اند ؟ در جامعه که باید ونباید کم رنگ تر باشد آدمي تمايلات خويش را بدون رياكاري وبي پرده وعريان  به نمايش مي گذارد . از نظر روانشناسي شما در آن جامعه(باید ها ونباید ها کم رنگ ترند ) انسان بدون نقاب وسالمي هستيد وبه قول كارل گستاويونگ از نقاب هاي روزانه رها مي شويد وبه اصل خويش بر مي گرديد .اما اگر تمايل من كشتن ديگري وتمايل ديگري همبستري با فرزند من باشد آيا اين حق را براي خودم وديگري مي بايست  قايل شوم ؟وشما قايل مي شويد ؟در روانپزشكي ووعلم فيزيولوژي همه به اين نكته واقف هستند كه هر كس بي كربنات ليتيوم در خونش از حدي پائين تر بيايد دچار اختلال رواني مي شود واو در اين امر هيچ قصوري نكرده است ووقتي بي كربنات ليتيوم مصرف نمايد بدون هيچ تصميمي وقدرت انتخابي به حال طبيعي خويش بر مي گردد واگر من وشما مي خواهيم در اين عرصه به بحث بنشينيم دليلش تنظيم اين عناصر(سديم ،پتاسيم ،ليتيوم ،روي ،منگنز،آهن ،و.........) در خون ماست .اگرفرزند  من وشما دچار فقرآهن باش در سيستم خوابش اختلال ايجاد مي شود ودچار بي حوصلگي بدخلقي و....مي شود ايا مي تواند به اين بهانه هر رفتاراز خود بروز بدهد ؟از نظر پزشكي او ناچار به انجام اين امور است ودر اين امور اختياري از خود ندارد اما تكيلف فرزند من در قبال او چيست ؟ تفاوت هاي ژنتيكي را نمي توان فراموش كرد ژن مديريت برخويش واراده و تفاوت های دیگر و.......به نظر من انكار ناپذيرند .از نظر علم مديريت اگراز دو كودكي كه با هم بازي ميكنند يكي فرمان بدهد برو توپم را برايم بياور وديگري اين عمل را با رغبت ويا از سر ترس انجام دهد فرمان دهنده مديري ذاتي است وفرمان پذير زيردستي بالفطره است .در اين اشرافيت ارسطوئي گير نيافتيم اما به هر حال بسياري از ما دوست داريم خدمت رسان باشيم ونه خدمت گير واين يعني ما مدير نيستيم اگر تعريف مديريت را اين بدانيم كه : انجام امور توسط ديگري ويا مديريت بر رفتار ديگري وهدايت او به سمت مسيري كه ما مي خواهيم .ما انسانها تمايلات متفاوتي داريم وهركسي آنرا به گونه اي بروز مي دهد اگر به قول پياژه بتوانيم با سازگاري با محيط اين تمايلات را بروز بدهيم انساني باهوشيم واگر نتوانيم خودمان را با محيط تطبيق بدهيم هم با هوش نيستيم .هوش ما متفاوت است من اگر در مخمصه اي گير بيافتم ممكن است دير تر از شما راه حلي به فكرم خطور كند چون در ناخود آگاه من ويا به قول يونگ در ناخودآگاه جمعي من اين تجربه وجود ندارد اما شما بر اساس بصيرت ذاتي كه داريد ويا سرعت عكس الملي كه داريد واكنشتان متفاوت است .اما اين مثالها در مورد ايدئولوژي چرا به ميدان مي آيند ؟ به اين دليل كه در قرن آينده نيز فرزند من كه مادري معتاد دارد با فرزند شما كه مادري تحصيلكرده ونابغه دارد با هم متفاوت هستند وسطح آگاهيهاي آنها با هم متفاوت است وقهرا فرزند من مسئول نگهباني از سگهاي فرزند شما خواهد شد اين امري قابل پيش بيني است از استثناءها مي توانيم به راحتي بگذريم  امري ثابت شده است كه فرزندان انسانهاي افسرده آمادگي بيشتري نسبت به فرزندان مادران غير افسرده دارند ويا فرزند دكتر حسابي با فرزند من وفرزند امام خميني متفاوت هستند .فرزند اما م تحت الشعاع شخصيت تاريخي ومذهبي وسياسي امام قرار دارد وفرزند من بي سواد وراننده گاري نيز در شخصيت خويش حقارت وبدبختي من را از زندگي فلاكت بار روزمره حس خواهد كرد .در تاريخ آمده است كه وقتي قصر ناصرالدين (كه هر گز كمكي به دين نكرد )آمده است هنگام ورود به كاخ شاهنشاهي ناخود آگاه گفت :چه كاخ زيبائي درست مثل يك چادر مي ماند اين يعني اينكه ناصر الدين شاه فرزند عشاير بوده وهنوز از دفتر خاطرات ذهني خويش چادر گرم ايل را فراموش نكرده است .در جامعه امروز ما كه ايدئولوژيك به همه چيز مي نگرند واگر من به عنوان يك شهروند به دولت اعتراض كنم كه چرا گوجه وپياز وسيب زميني و........گران است ومن وفرزندانم مدتهاست گوشت نخورده ايم وقيمت مسكن و.........چرا اينجوري است ،رفتار انها با من بسيار همراه با خشونت خواهد بود زير من مخالفت با يك فرهنگ كرده ام نا با يك شخص ومخالفت با يك فرهنگ و ويك ايدئولوژي مجازاتش مرگ است .اين بسيار آزار دهنده  وناپسند است هم به ضرر مذهب است وهم به ضرر من چون من هم رفتاري واكنشي دارم وبر اساس اين واكنش از مذهب گريزان مي شوم .فقط در جامعه اي  ايده آل بدینگونه می توان زندگی کرد وبدون ترس انتقاد کرد وبدون واهمه ایراد گرفت نه در جامعه هایی كه همه حاكمان به قول كاريكاتوريست روسي با افكار كودكانه مي خواهند جهان را اداره كنند ودست از لج بازي هاي كودكانه برنمی دارند وبه قول افلاطول اگر در جامعه ای فلاسفه فرمانروايان آن باشند وبدانند كه چگونه جلوي انحرافات اخلاقي ومالي وجنسي و....را می توان گرفت وهمه مادران فرهيخته وفهميده باشند وهمه پدران بي نيازوبا بصيرت باشند وگرنه در جامعه اي كه پدري معتاد دست به فروش عفت دختر خويش مي زند نمي توان بدون چوبه دار نبايد ها وطعم شيرين شكلات بايد ها زيست .من دوست دارم اين بحث ادامه پيدا كند وبا هم به نتيجه اي برسيم بي حب وبغض اگر بتوانيم ومحيط هم بگذارد يا به قول احمد شاملو  غم نان اگر بگذارد با تو سخن ها خواهم گفت .................ادامه دارد 

  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:18  توسط میر غلامعباس خدامیان  |