می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
مردی متکدیانه مرگ را به تمنا نشسته است
هرگز ایا اینچنین ؟!
کسی به استخفاف شما
قد برافراشته است ؟
اینک مردی !!
بر گور آرزوهایش می گرید
وجسارت مغولان بی دانش را
تمامی نیست
آه فرزندان در انتظار فردای مآیوس
اینک من !!
اینک من بر زمین افتاده ام
مردی که یآس را نمی شناخت
بی شک دیری نمی پاید
تادرخت نومیدی بی ثمر خواهد پژمرد
ما فانوس امید را نگه داشته ایم
در پستو های نمور وکهن
بی آنکه ابلیس بوئی برده باشد
ودر سال شکوفائی بابونه ها
با هم خواهیم خندید
تا غافلانه ناگهان !!
انگشت حیرت به دندان بماند
به جاودانه ها سوگند
تقدیم به معلم ارجمندم جناب فتاح شفیعی
برای خانه های دیگرم
به آشیانه های دیگران !
من آشنا ترم
به بام خانه خودم نمی پرم
....................
خانواده ام زبون زخستگی
مادرم اسیر دلشکستگی
در هوای بامهای دیگرم
فکر می کنم حقیقت است باورم
فکر می کنم زدیگران فراترم
فکرهای ناب را ندیده ام
میوه ای زعلم هم نچیده ام
در تمام عمرخویش
در درون خویش مانده ام
عقل را ندیده ام
عشق را نخوانده ام
من برای نان بچه های خویش
برای کیف وکفش دخترم
جیبهای خویش را تکانده ام
ولی برای دیگران :
چه حرف ها که گفته ام
چه شعرها که خوانده ام
اگرچه من راه خویش را
در میان راهها نیافتم
ولی برای سرزمین های دوردست
برای مردمان بی سواد
چه کارها نکرده ام
چه راهها که رفته ام
چه راهها که من نشانشان نداده ام
در میان قوم خویش وخانواده ام
بی خودم ٬ ولاف زن
ولی برای دیگران
سفیر صلح وآشتی
سفیر انتهای رنج ها
نهایت نبوغم وستاره ام
و.......
خانواده ام
دائما به گوش من
حرفهای بی حساب می زنند
دم از کتاب می زنند
ودائما به من خطاب می کنند
تو چیستی !!
توهیچ نیستی !!
مادرم نهیب می زند به من ٬ چکاره ام ؟؟؟
تقدیم به همه کسانیکه دچار توهم قدرت شده اند
دختر عزیزم چند روز پیش برایم نوشته بودید که نامزد کرده اید ودیگر نمی خواهید با من ارتباطی داشته باشید ونامزدتان شما را زیر نظر دارد و.......می خواستم با شما صحبتی کنم وتکلیف خودم وخودت وهمه کسانیکه با من ارتباط دارند شفاف و روشن کنم تا من بعد کمتر سوءتفاهمی پیش بیایدونامزدتان آسوده خاطر باشد.
دختر عزیزم اگر خاطرتان مانده باشد ،اولین ارتباط من وشما از آنجا شروع شد که من در مورد خداوند مطلبی نوشتم وشما برایم کامنت گذاشتید که می خواهم از خدابیشتر بدونم وچند بار تا به حال به همین دلیل یعنی حل این مشکل به خودکشی دست زدید وزنده ماندید وگفتید اگر امکان داره کمی بیشتر وقتم را به شما بدهم تا از این بحران بیرون بیائید و......من هم نهایت تلاشم را کردم تا به شما روحیه واعتماد به نفس بدهم وکتابهایی به شما معرفی کردم که کمکتان کنندو بتدریج رابطه ما نزدیک تر شد وبیشتر هم به دلیل فهم بسیار بالای شما در ادبیات ونوشتن مطالب پربار ولذت بردن من از داشتن دختری چون تو واز اولین روزهایی که ما با هم دوست شدیم همیشه من پدر تو بودم وتو دختر من بودی وغیر از این نبود .یک روز در مورد ازدواج با هم صحبت کردیم ومن خدمتتان گفتم که نگاه من به ازدواج کمی متفاوت است وبرایتان شرح دادم که قبلایک دختر خانمی هم سن وسال شما به من پیشنهاد ازدواج دادکه من هم به دلیل اینکه خودم را مستحق داشتن چون اوئی نمی دانستم این پیشنهاد را نپذیرفتم وبرایتان شرح دادم که مسئله رضایت وعرف وشرع برایم توجیه کننده نیست بلکه مسئله خودم واین دختر خانم برایم الویت دارد ابتدا جوانی او وسپس پیری من وبرایش نوشتم که تو سرشار گرمای شهوتی ومن سرشار سرمای انزوا ومردم گریزی تو انباشته از آتش عشقی ومن خالی از شعله ای خردم تو تنت بوی دل اویز گلهای بهاری می دهد ومن تنم بوی حرمان وتنگدستی وواماندگی وفقر ودرماندگی بین تئوریها وایدئولوژهای متفاوت تو سرگرم احساسات کودکانه ای ومن سر سرد از نومیدی های فلسفی ومذهبی تو پر از نشاط وخنده ای ومن خالی از حیات وطراوت و..........ومن وتو نمی توانیم زوجی مناسب باشیم وبا دوستم که زنی جوان گرفت نیز قطع رابطه کردم وعطایش را به لقایش بخشیدم وبسیار باخودم کلنجار رفتم وبسیارازخودم خواری تحمل کردم که چنین دوستی دارم وبرایش شرح دادم فردا تو خواهی مرد واو در تنهائی حرارت عشق خویش را تبدیل به آتشی خواهد کرد که گوشه ای از این اجتماع بیمار را خواهد سوزاند وصحبت های بسیاری که بین ما رد وبدل شد .اما امروز می بینم که خودت نیز در این دام افتادی ومی اندیشی من خودم را مستحق ازدواج با چون توئی می دانم .
دختر عزیزم من این عدم استحقاق را نه تنهابه دلیل پیری وجوانی ونه تنها به دلیل اینکه من حوصله بچه بازی های کودکانه تو را ندارم وتو هم حوصله پیرمردی چون من را نداری اگر داشتی با پدرت رابطه خوبی داشتی واین خودبسیار مهم است .این احساس اگر بررسی شودنتیجه عدم توجه به ارتباط شما وپدرتان وجوانی شما که در این دوره هرکس دوست دارد هرچه می تواند مالکیت بیشری داشته باشد خصوصا در شهر شما واز دیگر سو نتیجه معنی غلط ارتباط در جامعه ماست که به نظر بسیاری فقط دو گونه است یا مشروع ویا غیر مشروع یعنی یا من باید با تو ازدواج کنم ویا صیغه ات کنم ویا ارتباط ما نامشروع است اما من از پنجره ای دیگر هم میتوانم به این موضوع بنگرم وآن اینکه من شهروندی هستم در این هستی وقتی پدرتو نمی تواند نیازهای عاطفی تو را برآورده سازد من نقش او را برعهده می گیرم واگر من هم با فرزندم رابطه خوبی ندارم ویا کانالهای ارتباطی بین ما بسته شده پدر تو به عنوان فردی که فرزندمن پیشینه ای ذهنی از او ندارداین نقش را ایفا کند ولی به قول اوشو باید یادمان باشد یک نقش را جدی نگیریم وبدانیم این یک نقش است وفقط یک نقش وتو هم باید این رابطه پدرانه را با رابطه مالکانه وهمسرانه اشتباه نگیری وسعی نداشته باشی هرکه را به خودت نزدیک دیدی مالکش بشوی که بسیاری از آدمها می توانند به تو نزدیک باشند اما نمی توانی مالک همه آنها باشی من نلسون ماندلا وگاندی وشریعتی واوشو ورضا قلی ووین دایر و........در دوره جوانی بسیار دوست داشتم وهمیشه می گفتم دوست دارم پسر گاندی یا نلسون ماندلا باشم ولی بعدا متوجه شدم می توان از دیدن همه گلها لذت برد ولی نمی توان همه گلها را به قول تاگور ویا اریک فروم آورد ودر باغچه منزل کاشت این به رابطه ها معنی ومحدودیت می دهد وما را از حمله به مایملک دیگران منع می کند به دلیل اینکه هرگلی متعلق به یک باغی است وهرباغی آب وهوائی دارد وهر آب وهوائی گل مخصوص به خود را می پرورد .ممکن است من روزی پادشاه شوم وتمایل داشته باشم حرمسرائی از دختران زیبا روی داشته باشم اما الحمدلله نیستم وهیچ حرمسرائی هم ندارم واز همه کسانیکی به زنها به عنوان موجودی برای فرونشاندن آتش شهوت می نگرند نه موجودی برای تجلی نوری دیگر از خالق هستی بیزارم واز نگاه مشتری مدارانه مردها به خانمها متنفرم هرچند این را بخشی از وظیفه خانمها می دانم .
دختر عزیزم من وتو باید خیلی در مورد رابطه بیاندیشیم واین را با روابط دختران وپسرانیکه در یک نگاه مثل فیلم های هندی عاشق هم می شوند اشتباه نگیریم .من هرگز رابطه جسمی با شما ندارم ونخواهم داشت وهرگز فاصله مکانی ما کمتر از ۷۰۰کیلومتر نشده است هرچند روحهایمان در اقیانوس محبت با هم شنا کردند وهمدیگر را لمس کردند ومن بزرگی وشکوه روحت را حس کردم واین مرا کفایت می کند.
دختر عزیزم به قول چاپلین عزیز تنت را برای کسی برهنه کن که روحش را برای تو عریان کرده باشد .من هرگز به این موضوع نمی اندیشم که بخواهم با چون توئی ازدواج کنم وخودم را متعهد به قولها وعهدهائی که با همسرم بسته ام میدانم واگر قراربود با کسی ازدواج کنم باید با رومن ولان وتلستوی وآنتوان چخوف وشریعتی وگاندی وسروش وطباطبائی ورجبعلی خیاط وبایزید بسطامی واوشو ومنصور حلاج وزینب وابولفضل وحسین وعلی وکاریکاتوریستها وپروانه ها وپلنگها وقاصدک ها ورودخانه ها وآتشفشانها وچشمه ها وکوهها و.....وبسیاری دیگر که عظمت روحشان چون احمد شاملو برروحم سایه افکنده وبه آنان عشق می ورزم اما به قول وین دایر من همه را دوست دارم وبه قول خودم من همه رادوست دارم حتی اگر آنان دشمنم بدانند وبه قتلم کمر بسته باشند .تازه اگر کسی به قتل من کمر بسته باشد بدین معنی است که من مهم هستم در صورتیکه من هیچم ((هیچیم وچیزی کم اخوان ثالث )راستی حافظ و سعدی ومولانای بزرگ ووحشی وکلیم وقیصر وکدکنی وجان گری ووین دایر وصائب ورضا توفیقی وپاکنیا ومریم شکاری ودختر عمویم وساجدی وخادمی ومنطقیان و.............بسیاری دیگر را که فراموش کرده ام ٬ خصوصا خواهر زاده هایم(احسان وصبیرو غفاروفاطمه وآسیه و.......وبرادر زاده هایم یاسر ٬ولی وآزاده وفرزانه و........... وهزاران نفرسیاهپوست مظلوم که از گرسنگی رنج می برند که با آنها چون یک جسم هستم که دو جان در آنها ست ویک جان که در دو جسم زندگی می کنند.
دختر عزیزم من خیلی معشوقه دارم وبه قول حافظ دلم هرجائی است ومدام از پی هر نظر می رود ولی نمی خواهم مالک هیچکدام باشم یعنی به قول اریک فروم عزیزم فرق بین داشتن وبودن همین است من بودن می خواهم نه داشتن وانبار داری نیستم که بخواهم همه چیز را گرد آورم پروانه ای هستم که بر هر گل زیبا می نشینم نه پروانه هم نیستم عکاسی هستم که از هر گل زیبا عکس می گیرم وزیبائی آنرا به دیگران می نمایانم ودر این نمایاندن خودم هم لذت می برم اما نه لذت نمایاندن بلکه لذت شناخت آنها وشناخت خودم واین از همه چیز برایم مهمتر است
به جز حضور تو هیچ چیز این جهان هستی را جدی نگرفتم حتی عشق را
من هرگز حس مالکیتی نسبت به شما ودیگران ندارم ونخواهم داشت واین را قول میدهم که همیشه برای سرفرازی شما بر سجاده سیادتم دعا می کنم وارتباط با شما وبا سایر همسن وسالهای شما را صرفا امتحانی از طرف او وبرای رهائی شما از شک وتردید ورسیدن به کمال می دانم .اگر یادتان باشد داستان مرغ کرچ در کتاب کویر دکتر شریعتی را برایتان مثال زدم که بسیار زیبا تراز این در این مورد صحبت کرد وتوصیه می کنم خودتونامزدت که من او را چون تو دوستدارم حتما این کتاب ارزش مند را بخوانید ودر مورد دوست داشتن وعشق ورزیدن که به تفصیل شرح داده شده بیانیدشید .اگر در این مدتی که برایم مونسی بودید ودختری که با محبت کودکانه اش به خواب می رفتم حرفی ناپسند به اشتباه از دهانم خارج شد مرا ببخشید ومطمئن باشید که من هیچ گله وشکایتی نه از شما ونه از هیچ دختر خانم دیگری که بعد از راهنمائی کردنش به من ناسزا بگوید ندارم امیدوارم موفق باشید وخدا حافظ برای همیشه