می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
در شب تاریک وطوفانی اندیشه ها
آن هنگام
که سقیفه توطئه به بار می نشست
در گردبادهای حیرت زای وغبارانگیز
راه شمال را می نمایاندی
خورشیدانکار شده !
در سرزمین شب پره ها
درچکاچک اندیشه ها
مرگ را به سخره گرفتی
افسوس عصیانهای بی حاصل بادبانها
درتقابل باد مخالف
تا زورق امید به گل بنشیند
وبادبانهای شکسته به تمسخر گرفته شوند
افسوس!
باغستانهای دریغ وسعت یافته اند
وبوته های حسرت به شکوفه نشسته اند
تا مردی بی نیاز را
سنگسار گدائی کنند
آه از چکادهای مرداب شده
در نفس حبس های دلیرمردان
رنج های ریشه دوانیده اند
وپستوهای ناجوانمردی
آبستن تلخ زائی اند
اینک شمشیرها پلاسیده در رف ها
زنگار تلخ کامی گرفته اند
وسایه ها واقعیتی انکار ناپذیرند .
تقدیم به بلندای روح دکتر شریعتی
دوست عزيزم آدمي به نظر من هميشه موجودي مجبور بوده وخواهد بود در يك دوره اي (در قرن پنجم )......مي گفتند ما مختاريم واين روند ادامه پيدا كرد تا زمان مولانا كه استدلال كرد اين که گوئي اين كنم يا آن كنم *خود دليل اختيار است اي صنم * به نظر من با همه احترامي وعظمتي كه براي مولانا وامام علي (ع)وامام صادق (ع)قائل هستم وآن بزرگواران اين فرمايشات را به عنوان دلايل اختيار فرموده اند به نظر کافی نمی رسد زيرا اختيار قدرت انتخاب بين دو چيز نيست بلکه قدرت انتخاب بين همه چيز هست واين همه چيز در صورتي درست است كه شامل انجام ندادن همه چيز هم بشود براي اينكه منظورم روشن تر بيان شود اگر شما مختار باشيد مسلمان يا كافر باشيد ويا مختار باشيد هيچكدام از گزينه هارا انتخاب نكنيد وهيچ ترسي هم از هيچ موجودي وهيچ ترسي ازعاقبت انتخابتان نداشته باشيد آنگاه مختارید.اما اگر شما مسلمان باشيد وفكر كنيد بايد مسلمان باشيد چون حق است وشما بر اساس دانشتان وآگاهي از به حق بودن اين مسلماني ،مسلماني را انتخاب مي كنيد واين دانش شما را مجبور مي كند از امر باطلي بپرهيزيد وبه امر غير باطلي روي بياوريد واگر شما كفر را بپذيريد وبر اساس دانش قبول كني وكافر شويد باز هم بر اساس دانش ويا به اجبار داشتن دانش،يعني اينكه عقل به شما حكم مي كند كه كفر را انتخاب كنيد ومجبوريد با توجه به اينكه دانش داريد حرف عقلتان را گوش بدهيد واگر براي اثبات اختيار هم بگوئيد من نه كفر ونه ايمان را انتخاب مي كنم ويا برخلاف حكم عقل بگوئيد ميخواهم هيچكدام را نپذيرم تا بداني مختارم ،اين واهمه دائما تو را آزار مي دهد كه نكند خدائي در كار باشد ومرا به خاطر نپذيرفتن دينش عذاب كند ومگر مي شود اينهمه هستي بدون دليل آفريده شده باشد و..........يعني شما يا مجبوريد حكم عقل را قبول كنيد ويكي از دو راه را بپذيريد ويا براي اينكه ثابت كنيد مختاريد هيچكدام را نپذيريد وراه چهارم اينكه مثل حافظ به تناقض گوئی بپردازید : رضا به داده بده وجبين گره بگشا * كه در اختيار بر من تو نگشاده است *وفرداي آنروز اظهار كنيد چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد *من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك وچند روز بعد در عالم طرحي نو در اندازيد ويا عالمي ديگر بسازيد وآدمي ديگر واز اين آدم خدا ساخته وفتبارك گفته به خويش دل كنده ، ويك آدم ديگري مي بسازيد ،چون آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست و...............اما نكته در اين است كه مولانا كه خود پاي استلاليون را چوبي ديده است براي شكستن سد استلال وقبول اشراق ويا قبول اختيار استلال كرده است يعني گفته پائي كه چوبي است محكم نيست ومنطق حكم مي كند پائي را انتخاب كنيم كه محكم باشد واين تناقض است . شمس تبريز اين تناقض چيست در دنياي عشق و.......حافظ هم يك روز گفته گر بركنم دل از تو بردارم از تو مهر........وكسي را شايسته ستايش نديده ..... وبعدا فراموش كرده بود كه چنين سخني گفته وفرموده : شيخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد واشكالات هستي را به خداوند تبارك وتعالي گوش زد كرده همان مسئله اي كه ملائكه از در احتجاج با خداوند در آمدند وگفتند ويفسك دما (واين انسان در زمين خونريزي مي كند ) وخداوند فرمود كه اني اعلم مالاتعلمون و................همه اينها بدون در نظر گرفتن شرايط فيزيكي وشيميائي بدن است وموجودات ناقص الخلقه وداراي مشكلات و........وشرايط ژنيتيكي وقبيله اي (قبائل لتعارفو ) برای شناخت بنده ها كه تبديل به شناخت بنده ها از يك ديگر نشده وجنگ هفتاد دو ملت را راه انداخته اند وهيچكدام به قول حافظ راه حقيقت را نپوييده اند .اگر زني معتاد باشد امکان اعتياد فرزندش نسبت به زني كه معتاد نيست بسيار متفاوت است .اگر مردي دچار مشكل كم بينائي باشد بچه هايش آنرا به ارث مي برند در خانواده هائي كه مرض قند وجود دارد به صورت ارث به فرزندان منتقل مي شود. مرض آب سياه در چشم از طريق ارث به فرزندان منتقل مي شود و.........هيچكدام از اينها در حوزه اختيار فرد متولد شده نيست وفرد متولد شده بدون رضايت وبه دليل آميزش ديگران يا تمناي درهم آميختگي دو فرد پا به دنياي خارج شكمي مي گذارد .اما واما اختيار را اينگونه معنا مي كنند كه به هر حال شما وقتي در ميان دو عمل قرار مي گيري مثل خودكشي يا اعدام ويا زيستن يامردن اين خود تو هستي كه تصميم مي گيري بميري يا زنده بماني وحتي مي تواني به قول ويكتور فرانكل هنگامي كه ميخواهند تو را بكشند راضي باشي وبا اختيار اين امر را قبول كني .ولي به نظر من اين اختيار نيست .يكي ديگر ار دلايل اختيار شرم پس از كار انجام شده است .وقتي شما بستني كودكي را از دستش مي گيري وميخوري وقتي آنرا خوردي وطعم شيرين آن از خاطره لبهايت پاك شد با خود مي انديشي چرا من بستني ديگري را خوردم در صورتيكه مال من نبود اما اين شرم زائيده احكامي است كه در طول دوران كودكي به قول تامس آ.هريس از طريق والدين به شما القا شده واكتسابي است واگر شما در يك محيطي مثل محيطي كه هيتلر زيست زندگي كني فكر مي كني من خوبم وهمه بدند وهمه بايد بميرند .تامس آ.هريس در كتاب وضعيت آخر اين چهار حالت را بيان مي كند : من بدم وتو خوبي –من خوبم وتو بدي – من بدم وتو بدي ومن خوبم وتو هم خوبي ومي گويد اين چهار حالت رفتارهاي مارا شكل مي دهد وبه نظرمن وقتي كسي اين حالت من بدم وتو هم بدي را در خود حس كند مي تواند خيلي ها را بميراند واگر كسي بتواند من خوبم وتو خوبي را در خويش بپروراند ويا شرايط برايش فراهم شود مي تواند انسان خوبي باشد .اما در ميان اينهمه انسانهاي نيك كه شما مي بينيد بايزيد وحسن خرقاني ومنصور حلاج و اشو وحتي شيخ رجبعلي خياط ويا شيخ مرتضي انصاري ويا شهيد مطهري وسيد رضي هركدام مادرانشان قصه ها تعريف مي كنند كه من در تمام دوران شير خوارگي فرزندم هرگز بدون آمادگي روحي وآرامش ووضو به فرزندم شير ندادم ويا وقتي در شكم مادرم بودم وگوشتي مي خواست تناول كند به شكم مادرم لگد زدم ومادرم فهميد من از خوردن اين گوشت ناراحت هستم ودر مورد وبودا ويا در مورد نقل وقولهائي كه در مورد پيامبر (ص)مي شود كه در كودكي وقتي حليمه مي خواست مهره اي را براي سلامتي بر گردنش بياويزد فرمود :به نقل از جامي : گر نگهدار من آنست كه من ميدانم شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد و..........يعني كسانيكه با عموم مردم متفاوت بودند براي خودشان شرايط استثنائي زيادي را قايل شده اند واز جمله عصمت ائمه اطهار كه در قرن دوم وسوم در بين شافعي وحنبلي وشيعه و......به بحث گذاشته شد وما انسان ها جائز الخطاء نام گذاري شده ايم يعني به هر حال انسانيم وممكن است خطائي از ما سر بزند واين صحبتي كه من مي كنم ممكن است جزء يكي از همين خطاها باشد .نقل ميكنم از كتب روانكاوي كه شايد قابل استناد هم نباشد در مورد يك كودكي كه وقتي فرزند كوچك خانواده اش متولد مي شود ومي بيند كه مورد بي توجهي قرار گرفته ،از مادرش مي پرسد كه اين بچه از كجا آمده ومادرش براي اينكه نمي توانست مسائل مربوطه را توضيح بدهد .گفت اين بچه از داخل كدوي زير زمين بيرون آمده وبچه اي كه مورد بي توجهي قرار گرفته بود به زير زمين مي رود وسوزن قلاب دوزي مادرش را در داخل كدوتنبل بزرگي كه در زير زمين بود فرو مي كند .فرداي آن روز كه از خواب بيدار مي شوند كودك تازه به دنيا آمده مرده بود واين كودك خردسال هميشه خود را مقصر مرگ برادرش واندوه مادروپدرش مي دانست وبه خاطر اين احساس گناه در تمام زندگي رنج كشيد ورفتارهاي نابهنجار از خودش بروز داد.آيا مي توانيم بگوئيم اين انسان مختار است ؟آيا اين انسان مختار است كه افسردگي ناشي از اين احساس گناه از خود دور نمايد ؟ اگر كسي ليتيم بي كربنات بدنش پائين برود دچار جنون مي شود ودست به كارهاي ناهنجار عرفي وقانوني مي زند و....ولي در هيچكدام از اين فرايندها صاحب اختيار نيست .اين اختيار كه مولانا وديگران از آن سخن مي گويند هرگز به وجود نمي آيد ومطلق نگري است كه بگوئيم هرگز ولي كمتر قابل دسترسي است زيرا، هميشه تحت تاثير عوامل ديگر رفتارهاي آدمي شكل مي گيرد ودر خلا نمي توان رفتاري از خود بروز داد كه تحت تاثير هيچ رفتاري نباشد شايد بتوان استثنائي قائل شئ وبه قول اگزيستانسياليست ها اگر معلولي در مسابقه دو برنده نشود خودش مقصر است اما رفتارهاي ما اكثرا اكتسابي ،ژنتيكي ،به نحوي اجباري وبه نحوي سامان داده شده توسط ديگران هستند وتقريبا نمي توان كسي را فارغ از همه رنگها به قول كريشنا مورتي رها از همه دانستگي ها وپيش داوري ها تصور كرد . رضا به داده بده واز جبين گره بگشا كه در اختيار بر من تو نگشاد است (حافظ) قعر دريا تخته بندم كرده اي باز مي گوئي كه دامن تر نكن (مولوي)