می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
بحث جبر واختیار را دروبلاگ دوست عزیزم آقای رضا توفیقی مطالعه کردم ودوست دارم نظرم را بنویسم چون از یک کامنت زیادتر بود مجبور شدم پستش کنم .
به نظر من مسئله زیستن آدمی وجهت گیری آن امری جبری است .شما به عنوان مثال به تولد یک نفر در ایران توجه کنید وهمزمان به تولد یک نفر در آفریقا می بینید که تولد یافتن در ایران ویا افریقا امری کاملا غیر اختیاری وجبری است .یک نفر متولد می شود تا سیاه است ویکی متولد می شود تا سفید است واین کاملا جبری است یک نفر متولد می شود پدرش ومادرش مذهبی هستند ودیگری پدرش مردی آدمخوار است ودر زندان به سر می برد .فردی که در خانواده مذهبی متولد شده است تحت تاثیر تلقینات (والد بالغ کودک .رجوع شود به کتاب وضعیت آخر تامس آ.هریس ترجمه اسماعیل فصیح )نمی تواند از دام مذهبی بودن برهد ویا براساس اطلاعات ضد ونقیضی که پدر ومادرش داده اند ضبط خود را خاموش کرده وبا توجه به افراطهائی که والدین انجام داده اند کاملا غیر مذهبی ویا ضد مذهب می شود که باز هم غیر اختیاری است .لا جبر ولا تفویض بل امر بین امرین ویا این که گوئی این کنم یاآن کنم خود دلیل اختیار است ای صنم مولانا نمی تواند در همه امور صادق باشد .یعنی در بعضی امور ما می توانیم مختار باشیم .مثل هیچ .به عنوان مثال تو می خواهی به کسی رای بدهی اما مورد قبولت نیست مجبور می شوی بین بد وبدتر یکی را انتخاب کنی اما این انتخاب عین اجبار است یعنی عده ای را گذاشتند وگفته اند تو مجبوی بین این افراد فقط یکی را انتخاب کنی .پس مجبوری .ازدواج می کنی ومی بینی بین خودت وزنت میلیونها کیلومتر فاصله است به قول احمد شاملو چسبیده به من در دورتر فاصله ای از من سینه هایش از حباب های هوا پر وخالی می شود .چسبیده به توست اما در دورترین فاصله از تو قرار دارد .یا به خاطر مسائل انسانی ویا قانونی ویا وجود بچه وهزار مصلحت دیگر مجبوری ادامه بدهی باز هم جبر .فقیر متولد شدی میخواهی پولدار بمیری همه پولدارها می کوشند از میدان بدرت کنند وتازه اگر پولدار شدی هر لقمه غذائی که خوردی با این فکر می خوری که فلان فقیر گرسنه میخوابد ونمی توانی از خوردن لذت ببری ومجبور می شوی به عرفان وامساک وریاضت و........بپردازی ومجبوری . می خواهی نقاشی کنی اما هرچه میکشی نقاشی نیست مجبوری بری حرفه آهنگری ومجبوری چون به قول مولانا هرکسی را بهر کاری ساختند مهر آن را در دلش انداختند .می خواهی بازیگر شوی اما تیپ بدنی مناسب نداری ونمی توانی بازیگر شوی وآقای جمشید هاشم پور ......به جای تو نقش بازی می کنند اما مجبوری بنشینی وبازی آنها را تماشا کنی .گل زن خوبی هستی اما علی دائی به تیم ملی دعوتت نمی کنه مجبور بشینی ودعا کنی دیگران گلزن های خوب بشن تا تیم ملی برنده از زمین بیرون بیاد .از نظر ژنتیکی وروحی روانی هم آدمها وارث بسیاری از خصوصیات والدینشان هستند ونمی توانند از این حصار رهایی یابند مثل خوش خلقی بدخلقی آمادگی اعتیاد آمادگی افسردگی وتعداد خودکش های فامیلی وتعداد ازدواج های وطلاق ها و........ باز هم انگار این اتیکت تو را رها نمیکنه .می خواهی مذهبی غیر از مذهب فعلی انتخاب کنی از سر لجاجت می بینی آنقدر با تو لجاجت می کنند که تو دست از لجاجت برداری .تازه اگر هم موفق بشوی روشی جدید برای زیستن بیابی مجبوری در چارچوب قوانین حاکم بر جامعه آنرا جامه عمل بپوشانی .می خواهی ازدواج کنی باید با دختری ازدواج کنی که از نظر طبقات اجتماعی و تحصیلات و.............با تو همسانی وهماهنگی داشته باشد .برای انتخاب رنگ پوست خودت وبچه هات وپدر ومادرت ومحل سکونتت و نام بچه هات و......همه وهمه مجبوری .مجبوری نام بچه ات را از بین نامهای پیشنهادی انتخاب کنی اما آزادی از بین نامهای موجود فقط یکی را نتخاب کنی .آزادی از بین مذاهب موجو یکی را انتخاب کنی می بینی چقدر آزادیم .همه چیزمان آزاد است حتی می توانیم وقتی به خونه رسیدم ودیدم برق قطع شده ویاآب را اداره آب قطع کرده بنشینیم وتصور کنیم که داریم حمام می کنیم .اتفاقا ما می توانیم وقتی که تحریم هستیم وکسی با ما معامله ای نمی کند خودمان آزادانه تولید کنیم وبسازیم پس آزادیم .مردم از این آزادی .به نظر شما دوستای من در یک خانواده نئو نازی بدنیا می آمدند مثل آلان که اینقدر روی مسائل مذهبی حساس هستند ومتعصب روی تفکر نئونازی ها هم تعصب داشتند ویا فطرت پاک آنها دنبال مذهب فعلی آنها بود .دوستی دارم که معتقد است انسان باید زرنگ باشد تا فردا کلاهش پس معرکه نباشد اما من به اصول معتقدم هرچند کلاهم خیلی آنطرف معرکه باشه .ما اینیم دیگه یه جورهایی مجبورم بنویسم وثابت کنم که مجبورم ، زندگی ما زندگی واکنش نشان دادن به عقاید دیگران برای اثبات وجود خودمون .ما از دست بسیاری از مسایلی که به ارث می بریم رها نمی شویم .من گاهی به خودم توجه می کنم که بعضی از کارهایی که نمی کنم فقط به این دلیله که چون ماسیدهستیم نباید اینکارو بکنیم وچون ما مدیر هستیم نباید اینکارو بکنیم ویا چون مهندسیم ویا چون معمم هستیم و.......بعضی وقتها هم از درون خودمون را سانسور می کنیم وجلوی خودمون را می گیریم به دلایل درونی وچیزهای آموختنی و...... ما وارث خصوصیات ژنتیکی وروانی هستیم ومجبوریم از چیزهایی که نمی دانیم چیست بترسیم .فکر می کنم بیشترین ترس ما شامل مردن از مرگ ودنیای پس از مرگه ،چون نمی دانیم چه اتفاقی منتظر ماست ومجبوریم احتیاط لازم را انجام بدیم .شاید تنها اختیاری که ما داشته باشیم اینه که ما در هر صورت اگر کسی بخواهد مارا بکشد ویا از صخره ای پرت کند ما در همان لحظه مختاریم خودمان را به او بسپاریم وتسلیمش بشویم ویا اینکه با مخالفت ومقاومت از صخره پرت بشویم .ما در مورد رنگ ،سن ،دین ،عقاید ،علایق ،نژاد،فرهنگ ،احساسات ،و..........مجبوریم ......
مثل اینکه مسئولین ودوستان دور ونزدیک دلشون میخواد کسی در مورد مسائل استان چیزی ننویسه !!!!!!!!!اما از حق نگذریم همه بودجه های استان صرف شهر یاسوج میشه !!!!به قول یکی از مسئولین شهر یاسوج پیشانی استانه وباید در دولت عدالت محور که بیشتر به ظواهر توجه میکنه وخیلی مهمه که پیشانی علامت خوبی داشته باشه .اگه پیشانی علامتی داشته باشه میتوان بقیه معایب را پنهان کرد .آیا مسئولین استان میتوانند بقیه بخشهای استان را هم ببینند ؟آیا می توان از بودجه زیبا سازی پیشانی استان دل وروده استان را هم مداوا کرد ؟آیا میتوان مشکل قلب استان را نادیده گرفت وبه پیشانی پرداخت ؟ در هنگامی که دولت مردان بالا دست هم به استان سف می کنند مهم این است که در یاسوج چه اتفاقی می افتد نه در شهرهای دیگر استان !! آخه پیشانی خیلی مهم تر از جیب خالی ودل پر درده .در کدام منطقه جهان یکی از شهرهای یک استان چند بیمارستان دارد ویکی از شهرهای همان استان فاقد بیمارستان است .چهارمین بیمارستان (۲۰۰تخت خوابی ) در شهر یاسوج در حال احداث است این در حالی است که هنوز کلینیک تامین اجتماعی خیابان ارم هنوز به بهره برداری نرسیده است .نمی دانم فلسفه تمرکز احداث بیمارستانهای متعدد در شهر یاسوج ونبود امکانات بهداشتی در چارروسا بهمئی و............از آبشخور کدام فیلسوف مخالف تمرکز آب می خورد ؟آیا این مسئله با سیاست عدم تمرکز آقای رئیس جمهور منافات ندارد ؟ آیا این اتفاق در کشور همان رئیس جمهوری اتفاق می افتد که می گفت چرا دفتر شرکت هایی که در کرمان تولید می کنند باید درتهران باشد ؟ این مسئله در کشوری اتفاق می افتد که قراربود دفاتر شرکتها به محل احداث کارخانه ها منتقل شود تا رئیس شرکتها از همان آبی بخورند که کارگر کارخانه مس سرچشمه در کرمان می خورد ؟ حالا شما قضاوت کنید این همه تمرکز در تخصیص بودجه برای مرکز استان ومکیدن اعتبارات سایر بخشها ومصرف آن برای شهر برخوردار استان تا استان دار بتواند جلوی چشم خودش را ببیند وبا صراحت بگوید استان ما از محرومیت خارج شده است وصد البته منظورش شهر یاسوج باشد وبرخورداری شهر یاسوج را به سایر استان تعمیم بدهد .این را نوشتم که فکر نکنید ما از مسائل استان وشهرمان بی خبریم والبته خبردار بودن ما هیچ تاثیری در روند مسائل ندارد . آنچه دیدی بر قرار خود نماند واینکه بینی هم نماند برقرار .خدای ما لودابی ها وچینیها وبهمئی ها وچاروسائی ها هم کریم است .