می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
یاد دارم در غروبی سردسرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
دست دوم جنس عالی می خرم
کوزه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت !! ولی این زندگیست ؟؟
بوی نان گرم هوشش را ربود
اتفاقاً مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید ؟؟
نمیدانم این شعر از کیست اما :تقدیم به همه کسانیکه از نگاه ملتمسانه فرزندشان شرم دارند
با توجه به اینکه امروز توی حس معذرت خواهی هستم از تمام کسانیکه به نحوی چه از نظر کلامی چه از نظر احساسی ویا نقدی بر مطالبشان ویا عقایدشان و................از من رنجیده اند .متواضعانه وخاشعانه عذر خواهی می کنم وتمنا دارم بنده را به بزرگواری خودشان ببخشند .التماس می کنم مرا حلال کنید معذرت می خوام