می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |

سید محمد خاتمی محبوب ترین چهره سیاسی ایران روزجمه در یاسوج است .میزبانان سید محمد خاتمی مردمان مهمان نوازی هستند که در همه تاریخ برای دوست ودشمن مهربانی کرده اند .ببینیم برای مردی که همه فصول می خندد وهمه تقصیرها را به گردن می گیرد چه می کنند ؟ خاتمی تنها ایرانیی هست که بر عکس ما دنبال بز بلا گردان نیست وبرعکس ما دنبال براندازی وویران کردن نیست .خاتمی دنبال اصلاح همراه با تساهل ومحبت وشفقت است .خاتمی هرگز نمی خواهد از نام ومقام استفاده کند .خاتمی مهربان ترین مرد سیاسی ایران است .خاتمی تنها کسی است که بی ادعا به میدان می آید .خاتمی تنها کسی است که منافع مملکت را فدای منافع حزبی وگروهی نمی کند .خاتمی تنها کسی است که معتقد به شایسته سالاری است(از 28استاندار دوره خاتمی 16نفر از جناح مخالف بودند حالا چطور)خاتمی دنبال مطرح کردن خود نیست .خاتمی نمیخواهد دیگران را فدا کند می خواهد ،اول اسلام باقی بماند بعد ایران حتی به قیمت فدا کردن خودش ویارانش .خاتمی به هیچ کس بدهکار نیست واز هیچکس طلبکار نیست .خاتمی شیعه علی است که با دل مسیح ومنش مسیح با دیگران مدارا می کند تا به توافقی جدید برسند .خاتمی می داند دیگران دشمن نیستند بلکه حریف هستند وباید با حریف نه به دیده دشمن بلکه به دیده حریف نگریست .خاتمی به جای حل مسلئه با زور وشمشیر معتقد است می توان با شفقت وتدبیر همه سوء تفاهمات را رفع کرد واز دشمنی با متحجرانی که نادانسته دست به خشونت می زنند وخود را حق می پندارند خوداری می کند واین دلیل ناتوانی اونیست بلکه به دلیل مواجهه با افکار مختلف این را آموخته است.خاتمی می داند که در میدان منطق برتراست پس همیشه منطقی برخورد می کند .خاتمی می داند هرکسی را می تواند با زبان منطق مجاب کند ومطمئن است که اندیشه اش منطقی است بنابراین از برخورد با هیچ کس نمی هراسد وسعی نمیکند در دام خشونت طلبان بیافتد .او می داند در هنگام خشونت ورزی آدمی از دایره منطق پای بیرون می نهد .خاتمی میداند ما به خاطر برداشتهایمان متفاوت می اندیشیم به همین دلیل مهربانانه با مخالفانش برخورد می کند واین ناشی از عدم قاطعیت نیست .او مصلح است وما به مصلح نیاز داریم نه به جنگجو وبرانداز .ما به اندازه کافی انسان خود خواه داریم .ما باید دنبال انسان دیگرخواهنده بگردیم .کسیکه دیگران را هم چون یارانش دوست داشته باشد وبه تفاوت برداشت آنها از مسائل معتقد باشد نه به دشمنی دیگران ودشمنی خودش با دیگران . خاتمی نسخه خیلی از دردهای ماست .اما ما باید صبور باشیم تا با این نسخه مداوا بشویم او اگر چه مداوایش به طول می انجامد اما خطر عود بیماری را با قاطعیت از بین می برد .خاتمی اهل کار مقطعی ودهن پر کن نیست .خاتمی آهستگی وپیوستگی می خواهد نه تند رفتن وزود از پای نشستن .او در کویر بدگمانی امروز می تواند مارا به واحه امید برساند ودر سایه سار خنکای مهربانی خویش عطشمان را فرو نشاند .
دختر عزیزم چند روز پیش برایم نوشته بودید که نامزد کرده اید ودیگر نمی خواهید با من ارتباطی داشته باشید ونامزدتان شما را زیر نظر دارد و.......می خواستم با شما صحبتی کنم وتکلیف خودم وخودت وهمه کسانیکه با من ارتباط دارند شفاف و روشن کنم تا ازاین به بعد کمتر سوءتفاهمی پیش بیاید.
دختر عزیزم اگر خاطرتان مانده باشد ،اولین ارتباط من وشما از آنجا شروع شد که من در مورد خداوند مطلبی نوشتم وشما برایم کامنت گذاشتید که می خواهم از خدابیشتر بدونم وچند بار تا به حال به همین دلیل یعنی حل این مشکل به خودکشی دست زدید وزنده ماندید وگفتید اگر امکان داره کمی بیشتر وقتم را به شما بدهم تا از این بحران بیرون بیائید و......من هم نهایت تلاشم را کردم تا به شما روحیه واعتماد به نفس بدهم وکتابهایی به شما معرفی کردم که کمکتان کنندو بتدریج رابطه ما نزدیک تر شد وبیشتر هم به دلیل فهم بسیار بالای شما در ادبیات ونوشتن مطالب پربار ولذت بردن من از داشتن دختری چون تو واز اولین روزهایی که ما با هم دوست شدیم همیشه من پدر تو بودم وتو دختر من بودی وغیر از این نبود .یک روز در مورد ازدواج با هم صحبت کردیم ومن خدمتتان گفتم که نگاه من به ازدواج کمی متفاوت است وبرایتان شرح دادم که قبلایک دختر خانمی هم سن وسال شما به من پیشنهاد ازدواج دادکه من هم به دلیل اینکه خودم را مستحق داشتن چون اوئی نمی دانستم این پیشنهاد را نپذیرفتم وبرایتان شرح دادم که مسئله رضایت وعرف وشرع برایم توجیه کننده نیست بلکه مسئله خودم واین دختر خانم برایم الویت دارد ابتدا جوانی او وسپس پیری من وبرایش نوشتم که تو سرشار گرمای شهوتی ومن سرشار سرمای انزوا ومردم گریزی تو انباشته از آتش عشقی ومن خالی از شعله ای خردم تو تنت بوی دل اویز گلهای بهاری می دهد ومن تنم بوی حرمان وتنگدستی وواماندگی وفقر ودرماندگی بین تئوریها وایدئولوژهای متفاوت تو سرگرم احساسات کودکانه ای ومن سر سرد از نومیدی های فلسفی ومذهبی تو پر از نشاط وخنده ای ومن خالی از حیات وطراوت و..........ومن وتو نمی توانیم زوجی مناسب باشیم وبا دوستم که زنی جوان گرفت نیز قطع رابطه کردم وعطایش را به لقایش بخشیدم وبسیار باخودم کلنجار رفتم وبسیارازخودم خواری تحمل کردم که چنین دوستی دارم وبرایش شرح دادم فردا تو خواهی مرد واو در تنهائی حرارت عشق خویش را تبدیل به آتشی خواهد کرد که گوشه ای از این اجتماع بیمار را خواهد سوزاند وصحبت های بسیاری که بین ما رد وبدل شد .اما امروز می بینم که خودت نیز در این دام افتادی ومی اندیشی من خودم را مستحق ازدواج با چون توئی می دانم .
دختر عزیزم من این عدم استحقاق را نه تنهابه دلیل پیری وجوانی ونه تنها به دلیل اینکه من حوصله بچه بازی های کودکانه تو را ندارم وتو هم حوصله پیرمردی چون من را نداری اگر داشتی با پدرت رابطه خوبی داشتی واین خودبسیار مهم است .این احساس اگر بررسی شودنتیجه عدم توجه به ارتباط شما وپدرتان وجوانی شما که در این دوره هرکس دوست دارد هرچه می تواند مالکیت بیشری داشته باشد خصوصا در شهر شما واز دیگر سو نتیجه معنی غلط ارتباط در جامعه ماست که به نظر بسیاری فقط دو گونه است یا مشروع ویا غیر مشروع یعنی یا من باید با تو ازدواج کنم ویا صیغه ات کنم ویا ارتباط ما نامشروع است اما من از پنجره ای دیگر هم میتوانم به این موضوع بنگرم وآن اینکه من شهروندی هستم در این هستی وقتی پدرتو نمی تواند نیازهای عاطفی تو را برآورده سازد من نقش او را برعهده می گیرم واگر من هم با فرزندم رابطه خوبی ندارم ویا کانالهای ارتباطی بین ما بسته شده پدر تو به عنوان فردی که فرزندمن پیشینه ای ذهنی از او ندارداین نقش را ایفا کند ولی به قول اوشو باید یادمان باشد یک نقش را جدی نگیریم وبدانیم این یک نقش است وفقط یک نقش وتو هم باید این رابطه پدرانه را با رابطه مالکانه وهمسرانه اشتباه نگیری وسعی نداشته باشی هرکه را به خودت نزدیک دیدی مالکش بشوی که بسیاری از آدمها می توانند به تو نزدیک باشند اما نمی توانی مالک همه آنها باشی من نلسون ماندلا وگاندی وشریعتی واوشو ورضا قلی ووین دایر و........در دوره جوانی بسیار دوست داشتم وهمیشه می گفتم دوست دارم پسر گاندی یا نلسون ماندلا باشم ولی بعدا متوجه شدم می توان از دیدن همه گلها لذت برد ولی نمی توان همه گلها را به قول تاگور ویا اریک فروم آورد ودر باغچه منزل کاشت این به رابطه ها معنی ومحدودیت می دهد وما را از حمله به مایملک دیگران منع می کند به دلیل اینکه هرگلی متعلق به یک باغی است وهرباغی آب وهوائی دارد وهر آب وهوائی گل مخصوص به خود را می پرورد .ممکن است من روزی پادشاه شوم وتمایل داشته باشم حرمسرائی از دختران زیبا روی داشته باشم اما الحمدلله نیستم وهیچ حرمسرائی هم ندارم واز همه کسانیکی به زنها به عنوان موجودی برای فرونشاندن آتش شهوت می نگرند نه موجودی برای تجلی نوری دیگر از خالق هستی بیزارم واز نگاه مشتری مدارانه مردها به خانمها متنفرم هرچند این را بخشی از وظیفه خانمها می دانم .
دختر عزیزم من وتو باید خیلی در مورد رابطه بیاندیشیم واین را با روابط دختران وپسرانیکه در یک نگاه مثل فیلم های هندی عاشق هم می شوند اشتباه نگیریم .من هرگز رابطه جسمی با شما ندارم ونخواهم داشت وهرگز فاصله مکانی ما کمتر از ۷۰۰کیلومتر نشده است هرچند روحهایمان در اقیانوس محبت با هم شنا کردند وهمدیگر را لمس کردند ومن بزرگی وشکوه روحت را حس کردم واین مرا کفایت می کند.
دختر عزیزم به قول چاپلین عزیز تنت را برای کسی برهنه کن که روحش را برای تو عریان کرده باشد .من هرگز به این موضوع نمی اندیشم که بخواهم با چون توئی ازدواج کنم وخودم را به قولها وعهدهائی که با همسرم بسته ام متعهدمیدانم واگر قراربود با کسی ازدواج کنم باید با رومن ولان وتولستوی وآنتوان چخوف وشریعتی وگاندی وسروش وطباطبائی ورجبعلی خیاط وبایزید بسطامی واوشو ومنصور حلاج وزینب وابولفضل وحسین وعلی وکاریکاتوریستها وپروانه ها وپلنگها وقاصدک ها ورودخانه ها وآتشفشانها وچشمه ها وکوهها و.....وبسیاری دیگر که عظمت روحشان چون احمد شاملو برروحم سایه افکنده وبه آنان عشق می ورزم ازدواج کنم ،اما به قول وین دایر من همه را دوست دارم وبه قول خودم من همه رادوست دارم حتی اگر آنان دشمنم بدانند وبه قتلم کمر بسته باشند .تازه اگر کسی به قتل من کمر بسته باشد بدین معنی است که من مهم هستم در صورتیکه من هیچم ((هیچیم وچیزی کم -اخوان ثالث )راستی حافظ و سعدی ومولانای بزرگ ووحشی وکلیم وقیصر وکدکنی وجان گری وصائب ورضا توفیقی وپاکنیا ومریم شکاری ودختر عمویم وساجدی وخادمی ومنطقیان و.............بسیاری دیگر را که فراموش کرده ام ٬ خصوصا خواهر زاده هایم(احسان وصبیرو غفاروفاطمه وآسیه و.......وبرادر زاده هایم یاسر ٬ولی وآزاده وحسین و........... وهزاران نفرسیاهپوست مظلوم که از گرسنگی رنج می برند که با آنها چون یک جسم هستم که دو جان در آنها ست ویک جان که در دو جسم زندگی می کنند.
دختر عزیزم من خیلی معشوقه دارم وبه قول حافظ دلم هرجائی است ومدام از پی هر نظر می رود ولی نمی خواهم مالک هیچکدام باشم ،یعنی به قول اریک فروم فرق بین داشتن وبودن همین است من بودن می خواهم نه داشتن .من انبار داری نیستم که بخواهم همه چیز را گرد آورم پروانه ای هستم که بر هر گل زیبا می نشینم نه پروانه هم نیستم عکاسی هستم که از هر گل زیبا عکس می گیرم وزیبائی آنرا به دیگران می نمایانم ودر این نمایاندن خودم هم لذت می برم اما نه لذت نمایاندن بلکه لذت شناخت آنها وشناخت خودم واین از همه چیز برایم مهمتر است
به جز حضور تو هیچ چیز این جهان هستی را جدی نگرفتم حتی عشق را
من هرگز حس مالکیتی نسبت به شما ودیگران ندارم ونخواهم داشت واین را قول میدهم که همیشه برای سرفرازی شما بر سجاده سیادتم دعا می کنم وارتباط با شما وبا سایر همسن وسالهای شما را صرفا امتحانی از طرف او وبرای رهائی شما از شک وتردید ورسیدن به کمال می دانم .اگر یادتان باشد داستان مرغ کرچ در کتاب کویر دکتر شریعتی را برایتان مثال زدم که بسیار زیبا تراز من در این مورد صحبت کرد وتوصیه می کنم خودت ونامزدت که من او را چون تو دوستدارم حتما این کتاب ارزشمند را بخوانید ودر مورد دوست داشتن وعشق ورزیدن که به تفصیل شرح داده شده بیانیدشید .اگر در این مدتی که برایم مونسی بودید ودختری که با محبت کودکانه اش به خواب می رفتم حرفی ناپسند به اشتباه از دهانم خارج شد مرا ببخشید ومطمئن باشید که من هیچ گله وشکایتی نه از شما ونه از هیچ دختر خانم دیگری که بعد از راهنمائی کردنش به من ناسزا بگوید ندارم امیدوارم موفق باشید وخدا حافظ برای همیشه