می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
خدمت همه خوانندگان عزیز سلام وعرض ادب دارم وپوزش از اینکه با تردید وتاخیر آمدم .
مدت زیادی است می خواستم بنویسم اما نمی دانستم چه بنویسم .نوشتن برای من نوعی درمان است وگوئی ننوشتنم نوعی کج خلقی وبی مهری به هستی وخودم است .
هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست وهرآنچه در این روزها نوشتم به یقین نمیدانم نوشتن بهتر است یا ننوشتن
ای دوست هرچه را صواب بود روا نبود نوشتن ونباید چیزها نویسم بی خود که چون باخود آیم از نوشتن آن پشیمان شوم
کاشکی یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی
حالا شرح حال ما شده شرح حال عین القضات همدانی در رساله عشق
یک روز باید بنویسیم که فلانی آمد یک روز باید بنویسیم که فلانی رفت یک روز باید بنویسیم فلان جدیدی آمده وفلان قبلی رفته وما را سر کار گذاشته هرچند از اول هم سر کار بودیم
دیدم ملعبه دست مشتی آدم متوسط وضعیف النفسی شده ایم که ارزش حمایت ندارند بر آن شدم تا برای کسی هزینه کنم که ارزش داشته باشد وبرای اندیشیدن (نه برای تحمیق وترغیب دیگران برای خویش ) ارزش قائل شود .دیدم اول باید خود اندیشنده باشد وخود اندیشمند باشد تا بداند که ارزش دارد اندیشه ورزی
لاجرم در کنج عزلت می نشینم شاید شرایط زیست محیطی برای زندگی اندیشمندانه فراهم شود با کار فرهنگی ودراز مدت وجان فرساینده
این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی
این جماعتی که من می بینم :
پیراهنی کاید از او بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند
دعوا ها در مملکت ما برای لحاف ملا نصرالدین است ولاغیر .ما هنوز به دانش زیست تفکری وتفکر زیستی نرسیدیم .ما هنوز در باورهایمان چارچوب تفکر شکل نگرفته تا برای آن مبارزه کنیم .ما مردمی احساسی وغیر قابل پیش بینی هستیم که پیرارسال خاتمی قهرمان ما بود وپارسال احمدی نژاد وامسال میرحسین موسوی وهنوز فرق بین اصلاحات و اطلاعات و ابلاغات را متوجه نشدیم .من از چه بنویسم .از چیزی که نمی دانم اطلاعاتی که دارم درسته یا نه ؟ همین اطلاعات نادرست را دراختیار خوانندگان قرار بدهم ؟ خنده داره که آدمی با سن وسال وتجربه روحی وروانی وبلغور اندیشه های دیگران وقی (اصطلاح فقهی استفراغ )اندیشه های معجون خودم هنوز نداند با کی طرف است وبا کی طرف نیست ؟ به نظر من هررفتاری از کسی سر می زند نباید او را سرزنش کرد .در سرزمین مه آلود نباید از کسی ایراد گرفت که گرگ ومیش را از هم تشخیص نمی دهد یا نمی دهد . .روشنفکران ما منتظر مردمی هستند که خوابند ومردم ما منتظر روشنفکرانی هستند که دارند می روند .(مسخره است منتظر کسی باشی که دارد می رود ).ای کاش ما انتظار کسانی را می کشیدیم که روبه ما در حرکت بودند تا حداقل با این فکر می خوابیدیم که اینها دارند به طرف ما می آیند وروزی به ما می رسند .من گرفتار زندگی کوچک خودم هستم ودیگر برای کسی تکلیف تعیین نمی کنم .حال ما خرده روشنفکرها شده حال فالگیرهای خیابانهای یاسوج که ازحال خود خبر ندارند اما می خواهند از آینده ما خبر بدهند .
چه درختانی
ریشه هاشان در باد
شاخه هاشان در خاک
من به دیدار بهار آمده ام
با سلامی که خداحافظی است