می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند |
خروس همسایه دمی آسوده ننشست تا من مزه خواب شیرین سحرگاهی را بچشم .میهمان مردی فرهیخته بودم وحیفم آمد که خروس در تشکر وسپاس ، بانگ بیداری می سراید ومن خفته باشم .راستی از اینکه خروسها وقتی خوابشان آشفته می شود ،نمی گذارند دیگران هم بخوابند در عجبم .اگر آدمیان نیز چنین بودند،تا کسی بیدار می شد تلاش می کرد دیگران را هم بیاگاهاند بسی جای خشوقتی بود .البته اگر در خیال بیداری نبود ،سماجت می کردند لیکن خصم گونه رفتار نمی کردند ودیگران را هم با شفقت بیدار می کردند یا با سازی خوش .هرچند خروس "شاید به گمان ما "نادانسته اینگونه است اما ای کاش ما دانسته اینگونه بودیم .
چرا اين كلمه ؟ در فرهنگ امروزي دولت وخانواده هاي ايراني تنها وجه مشتركي كه مي توان يافت نهي از استفاده ،نهي از تفكر ،نهي از بسياري از مسايلي است كه در جهان امروزي ارايه مي شود .يعني همان مسائلي كه به عنوان يك راهكار براي برون رفت از مشكلات بشر امروز در ديگر جوامع مطرح شده است در جامعه ما به عنوان يك عامل بازدارنده وتحقيير پذير مطرح مي شود .نمونه روشن آن يك مسئله سياسي است .آقاي چاورز براي منافع خودش وكشورش دست در گردن صدام واوباما وبوش وبلرو........مي اندازد وهرگونه كه راهش وجود داشته باشد ، براي حفظ منافع خودش وكشورش مي كوشد .دولتمردان ما اين مسئله را نه حق خود ونه حق ملت ميدانند كه به فكر منافع شان باشند ..در جامعه امروز ،ما از مسائلي نهي مي شويم كه به صورتي بديهي در ديگر جوامع حق محسوب ميشوند .مثال : اگر يك استاندار در جامعه ما عمل زشتي انجام دهد .ما با عنوان مصلحت و...........از بيان اين عمل توسط استاندار خود داري مي كنيم .در جوامع ديگر اگر رئيس جمهور كشور دچار خطائي شود مردم آن كشور ومردم ساير كشور ها از آن باخبر مي شوند واين را حق خود مي دانند .محور وخط اشتراك خانوادهاي ما با سياست ما نهي است .اگر روزي ما به اين جايگاه برسيم كه بعد از نهي ارايه هم بكنيم احتمال اينكه ما از نظر امنيت رواني وكاهش استرس وضعيت بهتري پيدا كنيم هست .متاسفانه در كشورهاي شرقي معمولا نهي ها را به نام اخلاق ودين انجام ميدهند .در صورتي كه در دين اسلام براي اين نهي ها راهكارهايي هم به عنوان پيشنهاد ارايه مي شود .مثال : نهي از روابط نامشروع وارايه روابط مشروع فقط در قالب شرع به عنوان صيغه ومتعه وازدواج موقت وازدواج دائم و.....نهي از رفتار ناپسند وخشونت آميز با مخالف ومؤلفه القلوب براي مخالف به عنوان پيشنهاد جذب به راه راست و......نمونه هاي ديگري كه در صدر اسلام به عنوان الگوي حكومت اسلامي وجود دارد .اما چرا جامعه ما منع محور شده است .دلايل زيادي مبني بر منع محور بودن جامعه ما وجود دارد كه از مهمترين آنها وجود استبداد وخودكامگي در حكومت هاي قبل از اسلام تا كنون در جامعه ماست .عليرغم صحبت هاي بيشماري مبني برمنشور حقوق بشر كورش و....مسائلي كه در مورد عدالت پادشاهان مطرح مي شود (خودكامگي يعني نبود حق انتخاب مردم در انتخاب حاكم )پادشاهان ما عموما خودكامه وخود راي بوده اند ومردم ما عادت كرده اند حكام به جاي آنان بيانديشند وبرنامه زندگي آنان را تعيين كنند.امروز اگر ما شاهد خودكامگي وطرفداري از خود كامگي و....هستيم محصول آن فرهنگ دير پاي است .اگر مردم جامعه امروز ما بر اين باورند كه اگر موسوي بيايد يا اگر احمدي نژاد بياي يا اگر خاتمي بيايد همه مسائل ما حل مي شود باوري نادرست وناشي از وجود فرهنگ حل مسائل از بالا وبيكار نشستن ما از پائين است .ما وقتي رآي مي دهيم وكسي را انتخاب مي كني براين باوريم كه تمام وظيفه خود را انجام داديم وحالا نوبت آن شخص است كه همه كارها را درست كند .در صورتيكه هرره جامعه ما منتظر نظارت بيشتر از طرف دولت باشد وحوزه اختيارات خود را كمتر كند ما به سوي خود محوري واستبداد بيشتر مي رويم .ما بايد تك عاملي در فرهنگ را حذف كنيم وچند عاملي را جاي گزين كنيم .ما نبايد منتظر فرمان پليش باشيم ونبايد براي هريك از ما يك پليس باشد بلكه هريك از ما بايد پليس باشيم .اگر هريك از ما پليس باشد تعداد افراد مجرم به عدد انگشتان دست مي رسد .اگر هريك از ما يك پليس لازم داشته باشد چگونه زندگي كنيم ؟منع هاي بيروني بسيار كمتر از منع هاي دروني تاثير گذار وبسيار بيشتر از آنها هزينه بر وپرزحمت است .تنها وظيفه دولت بستر سازي مناسب براي راه افتادن قطار فرهنگ است نه هل دادن آن به سمتي كه مردم ما دولت را مقدس وغير قابل نقد بدانند .ما بايد دولت فرهنگي داشته باشيم نه فرهنگ دولتي .
منع از دير باز در جامعه ما رواج داشته است واين منع باعث غير شفاف شدن آب زندگي مردم است .اگر من مدير اداره ام را قبول نداشته باشم ونتوانم اين را اظهار كنم ومجبور باشم از او تعريف بكنم يك تضاد دروني مرا آزار مي دهد ومجبور مي شوم رياكارانه نه از روي باور قلبي همكاري كنم وشروع مي شود به رياي دولتي ويا دولت ريايي وبه همين ترتيب دروغ وريا وفريب و.....در جامعه دولتي ورسمي مي شود .وقتي دانش آموزي در مدرسه درس مي خواند ومعلم اورا وادار مي كند كه در مدرسه برعليه فلان كشور يا فلان شخص شعار بدهد ولي در خانواده دانش آموزاين شخص يا اين دولت محترم است ،تضاد حاكم بر رفتار والدين ومعلم كودكان را دچار بحران امنيتي مي كند وبراي رهايي از اين تضاد ،كودكان ما هم ياد مي گيرند كه فريبكار باشند واين مسئله در جامعه نهادينه مي شود كه تغيير آن كاري بسيار دشوار است .اما به هر حال منع هاي دروني بهتر از منع هاي بيروني است .منع دروني اين حسن را دارد كه آدمي در مواجه با مسائل احتياج به ناظر ندارد واز طرفي احساس اجبار نميكند ودر گيري ولجبازي و....به وجود نمي آيد .منع هاي بيروني بسيار هزينه بر وآزار دهنده هستند .اگر لحظه اي قرار باشد براي هرفرد يك پليس وظيفه شناس در هرنقطه اي از كشور حضور داشته باشد چه هزينه بايد تحمل كنيم وزندگي چقدر وحشتناك مي شود . اين زمان بگذار.........
در تمام روزهایی که ملتهب حضور خاتمی بودیم ،بهانه تراشی برای مکان سخنرانی و................ادامه داشت تا اینکه به ناچار تن به خواسته اصلاح طلبان دادند .اما آدمی حیرت می کند از اینکه چرا وچگونه برای سخنرانی خاتمی عده ای که نباید مانع تراشی می کردند .زشت ترین کاری که می توانست صورت بگیرد این بود که برای شخصی که 8سال رئس جمهور کشور بود وچندین سال وزیر وچندین سال رئیس کتابخانه و.............دارای شخصیت بین المللی وموجه وصاحب اندیشه که هم اکنون از طرف بسیاری از کشورهای جهان برای همایش ها وسخنرانی دعوت می شود در استان کوچکی مثل کهگیلویه وبویراحمد بلندگوهای مکان سخنرانی را قطع کنند واجازه ندهند خاتمی حرفی بزند که بگوش مردم برسد .آیا خاتمی کسی است که در مصلی یاسوج برای حرفهایش تعیین تکلیف شود ؟آیا مسئولین بلندگوی مصلی یاسوج جایگاه این رفتاررادارند ؟چرا وبه چه حق کسی مثل خاتمی حق حرف زدن نداشته باشد ؟اگر کسی مثل خاتمی اجازه حرف زدن بخواهد دیگران باید چطور حرف بزنند؟ آیا تمامیت خواهان می خواهند با دیگران رفتار بهتراز رفتار با خاتمی کنند ؟ به نظر می رسد همیشه کسانیکه از شنیدن کلام حق می ترسند اجازه صحبت به مخالفین نمی دهند .در کجای قانون اساسی این حق به کسی داده شده است ؟در کجای مذهب ما حرمت شکنی به شخصی مثل خاتمی روا داشته می شود ؟ این حرمت شکنی ها که در دولت نهم می شود در کجای تاریخ ایران وجاهت پیدا کرده است ؟ علیرغم همه کارشکنی ها وبی مهری های صورت گرفته در سفر سید محمد خاتمی محبوب ترین چهره سیاسی ایران مراسم باشکوه برگزار شد وتلخی ان برای تمامیت خواهان به جای ماند .زمستان می رود وسیاهیش به زغال می ماند .

سید محمد خاتمی محبوب ترین چهره سیاسی ایران روزجمه در یاسوج است .میزبانان سید محمد خاتمی مردمان مهمان نوازی هستند که در همه تاریخ برای دوست ودشمن مهربانی کرده اند .ببینیم برای مردی که همه فصول می خندد وهمه تقصیرها را به گردن می گیرد چه می کنند ؟ خاتمی تنها ایرانیی هست که بر عکس ما دنبال بز بلا گردان نیست وبرعکس ما دنبال براندازی وویران کردن نیست .خاتمی دنبال اصلاح همراه با تساهل ومحبت وشفقت است .خاتمی هرگز نمی خواهد از نام ومقام استفاده کند .خاتمی مهربان ترین مرد سیاسی ایران است .خاتمی تنها کسی است که بی ادعا به میدان می آید .خاتمی تنها کسی است که منافع مملکت را فدای منافع حزبی وگروهی نمی کند .خاتمی تنها کسی است که معتقد به شایسته سالاری است(از 28استاندار دوره خاتمی 16نفر از جناح مخالف بودند حالا چطور)خاتمی دنبال مطرح کردن خود نیست .خاتمی نمیخواهد دیگران را فدا کند می خواهد ،اول اسلام باقی بماند بعد ایران حتی به قیمت فدا کردن خودش ویارانش .خاتمی به هیچ کس بدهکار نیست واز هیچکس طلبکار نیست .خاتمی شیعه علی است که با دل مسیح ومنش مسیح با دیگران مدارا می کند تا به توافقی جدید برسند .خاتمی می داند دیگران دشمن نیستند بلکه حریف هستند وباید با حریف نه به دیده دشمن بلکه به دیده حریف نگریست .خاتمی به جای حل مسلئه با زور وشمشیر معتقد است می توان با شفقت وتدبیر همه سوء تفاهمات را رفع کرد واز دشمنی با متحجرانی که نادانسته دست به خشونت می زنند وخود را حق می پندارند خوداری می کند واین دلیل ناتوانی اونیست بلکه به دلیل مواجهه با افکار مختلف این را آموخته است.خاتمی می داند که در میدان منطق برتراست پس همیشه منطقی برخورد می کند .خاتمی می داند هرکسی را می تواند با زبان منطق مجاب کند ومطمئن است که اندیشه اش منطقی است بنابراین از برخورد با هیچ کس نمی هراسد وسعی نمیکند در دام خشونت طلبان بیافتد .او می داند در هنگام خشونت ورزی آدمی از دایره منطق پای بیرون می نهد .خاتمی میداند ما به خاطر برداشتهایمان متفاوت می اندیشیم به همین دلیل مهربانانه با مخالفانش برخورد می کند واین ناشی از عدم قاطعیت نیست .او مصلح است وما به مصلح نیاز داریم نه به جنگجو وبرانداز .ما به اندازه کافی انسان خود خواه داریم .ما باید دنبال انسان دیگرخواهنده بگردیم .کسیکه دیگران را هم چون یارانش دوست داشته باشد وبه تفاوت برداشت آنها از مسائل معتقد باشد نه به دشمنی دیگران ودشمنی خودش با دیگران . خاتمی نسخه خیلی از دردهای ماست .اما ما باید صبور باشیم تا با این نسخه مداوا بشویم او اگر چه مداوایش به طول می انجامد اما خطر عود بیماری را با قاطعیت از بین می برد .خاتمی اهل کار مقطعی ودهن پر کن نیست .خاتمی آهستگی وپیوستگی می خواهد نه تند رفتن وزود از پای نشستن .او در کویر بدگمانی امروز می تواند مارا به واحه امید برساند ودر سایه سار خنکای مهربانی خویش عطشمان را فرو نشاند .
می گم تا حالا توجه کردین که ما چقدر سعی در انکار مرگ داریم ؟ وقتی یکی از بستگان میمیره نمیگیم مرد می گیم:رحمت خدا رفت -به ملکوت پیوست -دارفانی را وداع گفت -به دیار باقی شتافت -دعوت حق را لبیک گفت -به خدا پیوست -غروب کرد و.................تا دلت بخواد از این حرفها که برای پنهان کردن تموم شدن آدمی می سازیم .تا حالا کسی را دیدی که ازش بپرسی فلانی مرده ؟بگه اره الحمدلله !!!!!!!!!! حتی ما ایرانی ها با کسانی که دشمن هستیم هم این رفتار را نداریم نه اینکه آدمهای بسیار انسانی هستیم بلکه آدمهای فریبکاری هستیم وبازیگرای خوبی هستیم .به نظر من ما از همه مردم جهان بیشتر توانائی بازیگری را داریم .ما خیلی بازیگرای خوبی هستیم .وقتی کسی میمیره همه اظهار تاسف می کنند وهمه وانمود می کنند که اصلا باورم نمیشه .انگار ما نمی خواهیم مرگ را باور کنیم .بابا به خدا مرگ انتهای زندگی همه هست وما باید این واقعیت را پذیریم واز لحظات زندگی لذت ببریم .ما باید سعی در پذیرفتن واقعیت ها وآموزش آن به فرزندانمان را بیشتر کنیم .ما حتی وقتی در بدترین شرایط هستیم هم سعی می کنیم دروغ بگیم وبه قول قدیمی ها صورتمان را باسیلی سرخ نگه میداریم انگار تمام عالم با ما دشمن هستند وما نباید نقطه ضعف نشون بدیم .می بینی چه مردمی هستیم .
سید محمد خاتمی از چندین جهت برای رئیس جمهور شدن با مشکل مواجه است .
1-از طرف تمامیت خواهان ومتحجرین که می اندیشند دردوره خاتمی ول انگاریهای زیادی در مورد مسائل اخلاقی شده وبسیاری از اصول زیر پا گذاشته شده است .
2-از طرف متحجرین وتمامیت خواهان که فکر می کنند رفتار منطقی با کشورهای جهان ودوراز آشوب وبلوا در قالب کارهای دیپلماتیک کار را جلو بردن وهیاهو وتبلیغات نکردن مخالف اصول انقلاب است
3-دشمنان خارجی که دوست دارند رئیس جمهور فعلی تیر خلاص را بزند ودهن همه کشورهای مصالحه جو را ببندد تا انها هر مخالفتی را با ایران ابراز کنند وشایعاتی که در مورد ایران می کردند درست از آب درآید وبتوانند هر چیزی را در بازارهای سیاه به بهانه تحریم چند برابر به ایران بفروشند ونان خود را چرب کنند .
4-دولتمردان آمریکا تا همیشه این بهانه را داشته باشند که نمی توان با این ایران رابطه داشت چون اینها اصولا با صلح وهمزیستی مخالف اند وباید به آنها حمله نظامی کرد واگر کسی تا کنون مخالف حمله نظامی بوده بتوان با ایجاد حساسیتهای سیاسی که در ایران می شود متقاعد کرد که تنها راه برخورد با ایران حمله نظامی است .
5-روسیه وکشورهای بلوک شرق که دوست دارند کشوری باشد که منافعشان را تآمین کند وباج بدهد وهزینه کند برای اینکه با آمریکا مخالفت می کند .
6-کشورهای ناتوان در دیپلماسی که خود نمی توانند مشکلاتشان را حل کنند تا نمونه ای داشته باشند که برای مردمشان مثال بزنند که نه تنها ما بلکه ایران هم با بسیاری از کشورها مشکل دارد .
7-دوستان خاتمی که میدانند خاتمی می آید ونمی تواند راه رفته را برگردد ومجبور است در بسیاری از موارد پا جاپای احمدی نژاد بگذارد زیرا آنها اصلا دوست ندارند بنیانگذار اندیشه تسامح عجولانه عمل کند .
8-مدیران دولت فعلی که به جای کار کردن تبلیغ می کنند واز کاه کوه می سازند وبرای تجهیز بخشداری فلان بخش کم اهمیت به صندلی ومیز گزارش عملکردی می نویسند که قیمتش از خود صندلی ومیز بیشتر است .هرچند اینها فردا از همه اصلاح طلبان تندرو تر می شوند وهیچ معیاری هم برای تفکیک این مدیران وجود ندارد .
9-دشمنان قسم خورده اسلام که دوست دارند اسلام خوارج رابه مردم معرفی کنند که از اسلام به فرمایش مولی علی پوستین وارونه ای رابه مردم می نمایانند ومی دانند این فرصت در دوره خاتمی دست نیافتنی است .
10- خود خاتمی هم دوست ندارد خاتمی بیاید ،چون می داند اینهمه مشکل ایجاد شده (فقط به یکی اشاره می کنم درانتهای دوره ریاست جمهوری خاتمی با 24هزار تومان می توانستی 100کیلو برنج بخری وحالا با 24هزار تومان فقط می توانی 10کیلو بخری )ومسائل مختلف سیاسی وفرهنگی وتقدس زائی وبه نام خدا ودین خدا وعدالت ناعادلانه رفتار کردن وهزینه کردن برای بزرگ جلوه دادن کارهای اندک و..........که همه می آیم نمی آیم های خاتمی هم از این مسئله سر چشمه می گیرد .از یک سو می داند که خداوند از عالمان تعهد گرفته است که در مقابل سیری ظالم وگرسنگی مظلوم سکوت نکنند واز دیگر سومی داند نمی تواند با مشی خردورزانه ومهربانانه ای که دارد با مخالفین برخورد کند وهنوز نیامده برعلیه اش شعار می دهند ونیامده برعلیه اش تبلیغ می کنندوتیغ می کشند ومی نویسند :""کارهای انجام شده در این نه ماه واین سه ماه واین چند ماه به اندازه همه دوران انقلاب و..........است "" وهمه زحمات خاتمی وهاشمی و......را در دورانهای قبل نادیده می انگارند .این در حالیست که بدون قدمهای قبلی نمی توان قدمهای فعلی را برداشت ولی مسئولان فعلی می خواهند نام دیگران را پاک کنند وفقط نام خودشان بر لوح عملکرد انقلاب باشند .
11-دوستان واقعی انقلاب دوست ندارند خاتمی بیاید ،چون بر این باورند خاتمی ایجاد کننده ارتباط عاطفی وفکری نسلهای بعد از انقلاب با انقلاب است واگر حالا بیاید ودر هیاهوی فعلی مهره ای سوخته از کار دربیاید ومانند آیت الله هاشمی از محبوبیت بیافتد ،فردا نمی توان کسی را مانند او پیدا کرد که دلسوزانه ومشفقانه برای اندیشه های اسلامی وبرای ایجاد حلقه بین نسل سوم انقلاب وآرمانهای انقلاب دل بسوزاند واز وجاهت وتوانائی لازم برای اینکار برخوردارباشد.بی شک وجودخاتمی ،بیش از همه کسانیکه از مذهب فقط پوسته ظاهری آنرا درک می کنند واز انقلاب فقط شعار را می فهمد لازم است ،زیرابرای تداوم وماندگاری اندیشه های اسلامی فقط با منطق وتحمل می توان این مهم را به سرمنزل مقصود رساند .

دكتر شريعتي با حسين وارث آدم خودش را جاودانه كرد محتشم كاشاني با باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است و.............خيلي ها با حسين جاودانه شدند. سلام بر حسين وهمه جاودانه هاي تاريخ چه سري باعث جاودانگي حسين مي شود كه هركه به او نزديك مي شود رنگ جاودانگي مي گيرد.
بحث جبر واختیار را دروبلاگ دوست عزیزم آقای رضا توفیقی مطالعه کردم ودوست دارم نظرم را بنویسم چون از یک کامنت زیادتر بود مجبور شدم پستش کنم .
به نظر من مسئله زیستن آدمی وجهت گیری آن امری جبری است .شما به عنوان مثال به تولد یک نفر در ایران توجه کنید وهمزمان به تولد یک نفر در آفریقا می بینید که تولد یافتن در ایران ویا افریقا امری کاملا غیر اختیاری وجبری است .یک نفر متولد می شود تا سیاه است ویکی متولد می شود تا سفید است واین کاملا جبری است یک نفر متولد می شود پدرش ومادرش مذهبی هستند ودیگری پدرش مردی آدمخوار است ودر زندان به سر می برد .فردی که در خانواده مذهبی متولد شده است تحت تاثیر تلقینات (والد بالغ کودک .رجوع شود به کتاب وضعیت آخر تامس آ.هریس ترجمه اسماعیل فصیح )نمی تواند از دام مذهبی بودن برهد ویا براساس اطلاعات ضد ونقیضی که پدر ومادرش داده اند ضبط خود را خاموش کرده وبا توجه به افراطهائی که والدین انجام داده اند کاملا غیر مذهبی ویا ضد مذهب می شود که باز هم غیر اختیاری است .لا جبر ولا تفویض بل امر بین امرین ویا این که گوئی این کنم یاآن کنم خود دلیل اختیار است ای صنم مولانا نمی تواند در همه امور صادق باشد .یعنی در بعضی امور ما می توانیم مختار باشیم .مثل هیچ .به عنوان مثال تو می خواهی به کسی رای بدهی اما مورد قبولت نیست مجبور می شوی بین بد وبدتر یکی را انتخاب کنی اما این انتخاب عین اجبار است یعنی عده ای را گذاشتند وگفته اند تو مجبوی بین این افراد فقط یکی را انتخاب کنی .پس مجبوری .ازدواج می کنی ومی بینی بین خودت وزنت میلیونها کیلومتر فاصله است به قول احمد شاملو چسبیده به من در دورتر فاصله ای از من سینه هایش از حباب های هوا پر وخالی می شود .چسبیده به توست اما در دورترین فاصله از تو قرار دارد .یا به خاطر مسائل انسانی ویا قانونی ویا وجود بچه وهزار مصلحت دیگر مجبوری ادامه بدهی باز هم جبر .فقیر متولد شدی میخواهی پولدار بمیری همه پولدارها می کوشند از میدان بدرت کنند وتازه اگر پولدار شدی هر لقمه غذائی که خوردی با این فکر می خوری که فلان فقیر گرسنه میخوابد ونمی توانی از خوردن لذت ببری ومجبور می شوی به عرفان وامساک وریاضت و........بپردازی ومجبوری . می خواهی نقاشی کنی اما هرچه میکشی نقاشی نیست مجبوری بری حرفه آهنگری ومجبوری چون به قول مولانا هرکسی را بهر کاری ساختند مهر آن را در دلش انداختند .می خواهی بازیگر شوی اما تیپ بدنی مناسب نداری ونمی توانی بازیگر شوی وآقای جمشید هاشم پور ......به جای تو نقش بازی می کنند اما مجبوری بنشینی وبازی آنها را تماشا کنی .گل زن خوبی هستی اما علی دائی به تیم ملی دعوتت نمی کنه مجبور بشینی ودعا کنی دیگران گلزن های خوب بشن تا تیم ملی برنده از زمین بیرون بیاد .از نظر ژنتیکی وروحی روانی هم آدمها وارث بسیاری از خصوصیات والدینشان هستند ونمی توانند از این حصار رهایی یابند مثل خوش خلقی بدخلقی آمادگی اعتیاد آمادگی افسردگی وتعداد خودکش های فامیلی وتعداد ازدواج های وطلاق ها و........ باز هم انگار این اتیکت تو را رها نمیکنه .می خواهی مذهبی غیر از مذهب فعلی انتخاب کنی از سر لجاجت می بینی آنقدر با تو لجاجت می کنند که تو دست از لجاجت برداری .تازه اگر هم موفق بشوی روشی جدید برای زیستن بیابی مجبوری در چارچوب قوانین حاکم بر جامعه آنرا جامه عمل بپوشانی .می خواهی ازدواج کنی باید با دختری ازدواج کنی که از نظر طبقات اجتماعی و تحصیلات و.............با تو همسانی وهماهنگی داشته باشد .برای انتخاب رنگ پوست خودت وبچه هات وپدر ومادرت ومحل سکونتت و نام بچه هات و......همه وهمه مجبوری .مجبوری نام بچه ات را از بین نامهای پیشنهادی انتخاب کنی اما آزادی از بین نامهای موجود فقط یکی را نتخاب کنی .آزادی از بین مذاهب موجو یکی را انتخاب کنی می بینی چقدر آزادیم .همه چیزمان آزاد است حتی می توانیم وقتی به خونه رسیدم ودیدم برق قطع شده ویاآب را اداره آب قطع کرده بنشینیم وتصور کنیم که داریم حمام می کنیم .اتفاقا ما می توانیم وقتی که تحریم هستیم وکسی با ما معامله ای نمی کند خودمان آزادانه تولید کنیم وبسازیم پس آزادیم .مردم از این آزادی .به نظر شما دوستای من در یک خانواده نئو نازی بدنیا می آمدند مثل آلان که اینقدر روی مسائل مذهبی حساس هستند ومتعصب روی تفکر نئونازی ها هم تعصب داشتند ویا فطرت پاک آنها دنبال مذهب فعلی آنها بود .دوستی دارم که معتقد است انسان باید زرنگ باشد تا فردا کلاهش پس معرکه نباشد اما من به اصول معتقدم هرچند کلاهم خیلی آنطرف معرکه باشه .ما اینیم دیگه یه جورهایی مجبورم بنویسم وثابت کنم که مجبورم ، زندگی ما زندگی واکنش نشان دادن به عقاید دیگران برای اثبات وجود خودمون .ما از دست بسیاری از مسایلی که به ارث می بریم رها نمی شویم .من گاهی به خودم توجه می کنم که بعضی از کارهایی که نمی کنم فقط به این دلیله که چون ماسیدهستیم نباید اینکارو بکنیم وچون ما مدیر هستیم نباید اینکارو بکنیم ویا چون مهندسیم ویا چون معمم هستیم و.......بعضی وقتها هم از درون خودمون را سانسور می کنیم وجلوی خودمون را می گیریم به دلایل درونی وچیزهای آموختنی و...... ما وارث خصوصیات ژنتیکی وروانی هستیم ومجبوریم از چیزهایی که نمی دانیم چیست بترسیم .فکر می کنم بیشترین ترس ما شامل مردن از مرگ ودنیای پس از مرگه ،چون نمی دانیم چه اتفاقی منتظر ماست ومجبوریم احتیاط لازم را انجام بدیم .شاید تنها اختیاری که ما داشته باشیم اینه که ما در هر صورت اگر کسی بخواهد مارا بکشد ویا از صخره ای پرت کند ما در همان لحظه مختاریم خودمان را به او بسپاریم وتسلیمش بشویم ویا اینکه با مخالفت ومقاومت از صخره پرت بشویم .ما در مورد رنگ ،سن ،دین ،عقاید ،علایق ،نژاد،فرهنگ ،احساسات ،و..........مجبوریم ......


ممکنه نتونی بهترین چیزها را داشته باشی ولی از اون چیزی که داری بهترین استفاده را بکن