تبليغاتX
عطرگریز - شكفتن
 
می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
 
با تو از حركت سخن مي گويم

باتو از عشق سخن مي گويم

از دنياي غريب خالي از حسد

با تو از دوستي سخن مي گويم

از سرزميني دوردست

باتو از بهار سخن مي گويم وسرسبزي

وسرزمينهاي بارور

تا هركه شايسته رويش باشد

توان رستنش نيز هست

با تو از محبت سخن مي گويم

محبتي بيدريغ

آنجا كه هيچ حدودي نيست

با تو از رودهاي خروشان سخن مي گويم

نه از بركه ها وماندابهاي خفته

از درياها وخطر ها

از موج ها وبادها

با تو از حركت سخن مي گويم

از شكوفه وبهار

با تو از درخت سخن مي گويم

ريشه در قعر تاريكي

شاخه در افقي روشن

با تو از برگ سخن مي گويم

از روشني وشبنم

با تو از كوه سخن مي گويم وشكوه اهورايي آن

وقتي به تو مي نگرد

تا بداني كه كوه پژواك سخن هاي بيهوده نيست

آئينه دارجلال آدميست وغرورش

با تو از رويش سخن مي گويم وشكفتن

با تو از چشمه سخن مي گويم

عبرتي براي جوشش وكوشش

تا نوميد نباشي ومايوس

تا بشكفي چونان زمزمي

در حجاز دلهاي ترك خورده مان

تو را مي طلبيم

چونان كودكي كه مادرش را

چونان بركه اي كه دريا را

چون نيلوفري تشنه باران را


تقديم به سيد اصلاحات سيد محمد خاتمي





  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:15  توسط میر غلامعباس خدامیان  |