این شب هجران به پاپان می رسد قالو بلی
انتهای این زمستان می رسد قالو بلی
هیچ مایوس از بهاران می شوی ؟هرگز مشو
زود این گلخن ،گلستان می شود قالو بلی
هیچ تشویشی به دل داری ؟ نگو
دوره تشویش وحرمان می رودقالو بلی
شام هجران زود پرخواهد کشید
روز وصل دوستداران می رسد قالو بلی
این چنین رنجی نباشد جاودان
دست ما در زلف جانان می رسد قالو بلی
ای بسا حسرت که برآتش رود
شادکامی عیاران می رسد قالو بلی
روزهای غصه وغم می روند
عشق بازی با حریفان می رسد قالو بلی
دل به این درد مجازی می نبند
شوروشوق عشق بازان می رسد قالو بلی
می شود این روزها ویران بله
یا طلوع یار خندان میرسد قالو بلی

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 12:32  توسط میر غلامعباس خدامیان
|