زندگی بعضی مانند كندوي زنبور عسل پراز جنب وجوش وشيرين وپرشهد وپرسروصدا و....است عده اي كار مي كنند وعده اي سربازند و ملكه دارند  وناز مي كنند وعده اي ناز مي خرندوعده اي بار مي كشند وعده اي جانفشاني مي كنند وعده اي گل مي آورند وعده اي شهد مي كشند وعده اي بچه دار ي مي كنند وعده اي وعده اي وعده اي وتلاش وتلاش وكوشش وجنبش و.....

اما زندگي بعضي هم مانند كندويي است كه زنبورهايش رفته اند .خبري از سر وصدا وشهد وعسل وگرده وبچه وملكه ناز وفرمان جانفشاني سربازان جنگجونيست وشش ضلعي هايي سرد وسوت كور وبي روح وتنها ومانده وخشكيده وپلاسيده وبي رمق به شاخه خشكيده اي آويزان است وهيچ جواني وپيري هوس بالا رفتن از درختي را براي ديدنش وچشيدنش وبوئيدنش به خود نمي دهد ومتروك پلاسيده وخشكيده ورنجور گوشه اي مانده واز شور وحرارت وزندگي خالي واز بيهودگي وتهي سرشار است .نه صداي رنج استخوان كارگري مي آيد ونه صداي ناز ملكه اي ونه صداي بله قربان گويي فرمانبرداري ونه صداي خشن فرماند ه اي ....زني تنها ومردي تنها تر واگر كودكي باشد بايد رابط بين حرفهاي بي سروته پدر ومادر باشد وپرخاش هاي بي مورد ومحبت هاي افراطي وغذاهاي رستوراني وبرنامه هاي ناگهاني وكنسل شدن برنامه هاي از پيش تعيين شده .

زندگي هاي امروزي اغلب به بازي لجوجانه كودكاني مي ماند كه براي دو شكلات كه از يك كارخانه وبا يك طعم ودر يك تاريخ ودر يك بسته بنده به مشتري عرضه مي شود واز يك مغازه خريده مي شوند واز يك دست گرفته مي شوند اما،كودكان لجوج اصرار مي كنند كه شكلات من شيرين تر است وشكلات تو اصلا خوشمزه نيست وبدبو وبد رنگ و...است هرچه اين دعوا ها بيشتر طول بكشد صدا ها بلند تر ودخالت ها اطرافيان بيشتر وحوصله كودكان سر مي رود واز زندگي سير مي شوند واگر كسي از آنها سر سوزن ذوقي داشته باشد .شروع مي كند به نوشتن مطالب ياس آميز وجهان را تيره وتار مي بيند وهركدام هم ذوقي نداشته باشند وزباني داشته باشند پيش اين همسايه وآن همسايه شروع مي كنند به درد دل هاي ابلهانه وتمام ناشدني ووقت گير وخسته كننده وصدالبته  شنونده دايما دنبال تمام شدن يك بند وجملهمی ماند و مترصد است نقطه پایان جمله راحس کند ، ناگهان پيشنهادي مطرح مي كند كه اصلا هيچ ربطي به هيچ كدام از موضوعات مختلف ندارد وناگهان گوينده متوجه مي شود كه شنونده حوصله اش سر رفته وبايد سفره دل را جاي ديگري بگشايد ودر مكاني ديگر شخصي مناسب را بيابد ودوباره شروع كند به ايراد نطق هاي بي سروته وخسته كننده وبي سرانجام .

بعضي زندگي ها هم مانند رابطه حيوانات دراز گوش است وهركدام نوبتي گردن ديگري را مي خاراند واز اين كار وتفاهم در زندگي خانوادگي لذت مي برند واين براي ان كادو مي خرد وآن براي اين هديه فراهم مي آورد وخودشان هم مي دانند كه وقتي چاي به هم تعارف مي كنند هيچ كدام دوست ندارند بلند شوند وبراي ديگري استكان بياورند اما در انجام امور تفاهم دارند وكاري نميشه كرد .

بعضي از زندگي ها هم مثل زندگي توي سرباز خانه هاست .يك نفر فرمان مي دهد وديگران به صف مي ايستند وفرمان می پذيرند ونظافت مي كنند ومي شویند ومي روبند ومی پزند ومی دهند، دست فرمانده وهركس به فراخور استعداد خودش سعي دارد دل فرمانده  را به دست بياورد وتشويقي ومرخصي بگيرد وارتقاي درجه پيدا كند واما زندگي توي اين خانواده ها مانند زندگي روي طناب سيرك است كه هر لحظه احتمال سقوط وآسيب وجود دارد .هر لحظه فرمانده مي تواند يكي را خلع كند وديگري را به جايش بنشاند ويكي را تنبيه كند ويكي را ................

زندگي بعضي ها هم مانند كار در اداره هاي دولتي است .هركس فقط به صرف وظيفه اي كه دارد ومجبور است صبح ها در اداره حاضر باشد وتاظهر بر صندلي چرخاني با كاغذها كلنجار برودو جواب غرولند هاي رئيس را بدهد وهيچ اميدي هم به بهبود اوضاع نداشته باشد وبين او كه از صبح  تا شب كار مي كند وآنكه نيروي محوطه است وهيچ تخصصي ندارد وهيچ مسئوليتي در قبال چيزي ندارد تفاوتي نيست بلكه اگر باشد به نفع كاركناني است كه هيچوقت در اتاقشان نيستند وآخر ماه چند جوك دسته اول براي رئيس تعريف مي كنند واضافه كارو ماموريتشان را به سقف مي رسانند ودوباره به ساير مناطق سر مي زنند ودنبال ديگران صفحه مي گذارند وزباني توانا در تعريف خاطره مشهد وسوريه ومكه وجنوب وشمال وغرب و...دارند وفاصله شهرها را به كيلومتر از برند ورستورانها ي خوب وچشمه هاي آب معدني وايستگاههاي توزيع غذاي نذري را مثل كف دست مي شناسند .

زندگي بعضي ها هم مثل زندگي گاوهاي مش حسن است .از صبح تا شب به  دستگاه شيردوش  متصل هستند ودوشيده مي شوند وهروقت شيرشان كم شد به مرد شريفي فروخته مي شوند كه هزينه كمتري دارد وباور بيشتري به حرفهاي فروشنده . بچه دانشجوشهريه  مي خواهد وبچه محصل تو جبيبي ودختر كرم وريمل و....پسر كوچولو آتاري وپول باشگاه  واماخانم خونه ظرف وكابينت وبشقاب و......وهر وقت گاو بيچاره نداشت با گاوهاي ديگر مقايسه مي شود وتحقير مي شود وتوبيخ مي شود واحساس شرمساري ديگران را بايد پاسخ بگويد كه،  فرزند فلان همسايه موتور سيلكت خريد وماشين مزدا خريد ومن دوچرخه هم ندارم واين چه زندگي نكبت باري است كه تو براي ما درست كردي وچرا ما را به دنيا آوردي كه حالا وضعمون اينطوري باشد خانم هم مي فرمايد خواستگار قبلي ام كار خانه دار بود ووضعش توپ وپولش از پارو بالا مي رفت واگر زنش مي شدم حالا چنين مي شدم چنان مي شدم والبته حق هم دارد .

بعضي زندگي ها هم مثل مسجد از صبح تاشب مراسم دعا وثنا وسفره اين امام زاده وان امام زاده پهن است .بچه هاي بيچاره هم مانند دراويش امام زاده ها بايد چشمشان به خدا قبول كند اين آن باشد ونمي دانند كه بهار مي رسد كي تابستان مي شود وكي زمستان .آنها فقط حساب ماههاي قمري واعياد اسلامي را دارند وزيارتگاهها وبقاع متبركه را مي بينند وفكر مي كنند اگر كسي در ايام صفر براي بچه اش عروسی گرفت حتما زمين زير پايشان نفرينشان مي كند وعاقبتشان هم ختم به خير نمي شود وبا خشم عتاب به بچه هايي مي نگرند كه در ايام عزاداري لبخندي مي زنند وبه زندگي امورات دنياي عجيب وغريب مي خندند .

زندگي بعضي ها هم مانند مهمانپذير هاي فارس است .ترك همدان ولر كهگيلويه وترك تبريز وگچ كار يزد ومريض كازرون چاقو كش فراري فلان شهر ودانشجوي بدون خوابگاه فلان روستا، مثل ترشي ليته كنار هم مي خوابند وهركس مسئول كيف خودش هست ومسئول مهمانپذير هيچ مسئوليتي در قبال وسايل كسي ندارد وسوسك ومارمولك و.........دوستانه وبي دردسر مي چرخند. عليرغم اينكه فرهنگهاي مختلفي دارند  وهيچ كس نمي داند فردا هم خوابگاهي اش دستگير مي شود ويا دكتر جوابش مي كند ويا مادرش از شهرستان تماس مي گيرد وخبر فوت پدرش را مي دهد وتمام دار وندار بقيه را هم به خاطرا فوت پدرش براي مراسم ختم باخودش مي برد.

زندگي بعضي ها هم مانند راننده هاي ترمينال است يكي لباست را مي كشد كه نوبت من است وديگري قسم مي خورد كه ايشان راننده خط نيستند .(البته اينها خانواده اي چند همسري هستند )وهرراننده از كولر ماشينش واز رعايت مقررات واگر عجله داريد سه سوته به مقصد مي رسيم بعد هم كه سواري مي شوي مي بيني نه خبري از آب سرد ونه چاي داغ وكولر و بخاري ورعايت مقررات و...و...في امان الله برو .

زندگی شماچگونه است ؟ دوست دارید زندگیتان چگونه باشد؟